سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
روضه‌‌خوانان مدرن
یکشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٥
 

"حدود سه سال پیش، به یکی از دوستانم که مرکز آموزشی بزرگی را مدیریت می‌کند، گفتم می‌خواهم هر آنچه را آموخته‌ام، بنویسم و در وب منتشر کنم. یا حرف بزنم و ضبط کنم و منتشر کنم یا به هر شیوه‌ی دیگری منتشر کنم. او به من گفت: محمدرضا. می‌دانی که دوستت دارم. این کار را نکن. تو امروز اگر چشم و گوشت را هم از دست بدهی، با تکرار همه‌ی آنچه می‌دانی، یک عمر ثروت و سعادت را تجربه می‌کنی. دانش ما محدود است. اگر همه‌ی آن را در دسترس دیگران بگذاری، خودت چه خواهی کرد؟ اینها سرمایه‌های توست. سالها برایش زحمت کشیده‌ای. هر ساعت تکرارش سر هر کلاس، برای تو صدها هزارتومان پول است. ما هیچکدام چنین کاری نکرده‌ایم. اگر هم چیزی منتشر شده، تبلیغی است برای درسهایمان و مشاوره‌های سازمانی‌مان. تو هم نکن."

از روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی: https://goo.gl/sTVogh



 
کلمات کلیدی: شعبانعلی
 
 
کتاب خواندن، عادت قدیمی مغز
شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥
 

در کتاب اینترنت با مغز ما چه می‌کند نوشته نیکلاس کار، نویسنده اشاره می‌کند وقتی بخشی از مغز، وظیفه‌ی خود را از دست می‌دهد مغز دوباره  خود راچنان سازمان‌دهی می‌کند که آن بخش بیکار باقی نمانده و برای تقویت وظیفه‌ای دیگر مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً:

"آزمایش‌ها نشان می‌دهند که اگر کسی دچار نابینایی شود، بخشی از مغز که مسئول پردازش‌های بصری است (غشا بصری) از کار نمی‌افتد بلکه بلافاصله جای خودش را به مدارهایی می‌دهد که برای پردازش صدا استفاده می‌شوند"

یا در جایی دیگر:

"این نوع تغییرات در مغز کسانی که دچار ناشنوایی می‌شوند نیز رخ می‌دهد. به این صورت که حس‌های دیگر تقویت می‌شوند تا ناشنوایی را جبران کنند. در این موارد، بخشی از مغز که مثلاً کنترل بینایی را انجام می‌داد، بزرگتر می‌شود و به فرد ناشنوا این امکان را می‌دهد که تا هر چیزی را که زمانی می‌شنید، در مغزش ببیند."

اگر بخواهم برداشتم را بیان کنم به نظرم هر وقت از مهارت یا حسی استفاده نمی‌کنیم مغز این ظرفیت بلااستفاده را به حس و مهارتی دیگری اختصاص می‌دهد و این بخش فعلی کاملاً ضعیف می‌شود.

شاید اگر فرض کنیم کتاب‌خوانی و تفکر طولانی و توجه عمیق و سکوت سبدی از مهارت‌ها و کارکردهای قدیمی مغز هستند که در عصر دیجیتال با ظهور فعالیت‌های جدید مغزی مانند حواس پرتی، از شاخه به شاخه دیگر پریدن و تمرکز و توجه منقطع در معرض خطر و تهدید و تضعیفق قرار گرفته‌اند، می‌توان پارگراف زیر از کتاب را مصداقی از این تغییر دانست:

"وقتی مدتی که صرف مشاهده صفحات وب می‌کنیم از زمانی که صرف خواندن کتاب می‌کنیم فراتر می‌رود،

وقتی ساعاتی که صرف تبادل پیام‌های کوتاه متنی می‌کنیم بیشتر از زمانی که صرف نگارش جملات و پارگراف‌ها می‌کنیم

 وقتی زمانی که صرف حرکت در میان لینک‌ها می‌کنیم از زمانی که صرف تامل و تفکر آرام می‌کنیم،

بیشتر می‌شود مدارهای مغزی‌ای که از کارکردها و عادت فکری قدیمی پشتیبانی می‌کردند ضعیف و از هم جدا می‌شوند. مغز نیز سلول‌های عصبی و سناپس‌هایی را که مدت‌ها بیکار و معطل افتاده‌اند بازیافت می‌کند و برای کارکردها و فعالیت‌های جدید دیگری که ضروری هستند به کار می‌گیرند. ما مهارت های و بینش‌های جدیدی پیدا می‌کنیم ولی در عوض مهارت‌ها و بینش‌های قدیمی‌مان را از دست می‌دهیم"

شاید این نتیجه را بتوان گرفت که ممکن است با استقبال همه جانبه از عادات عصر دیجیتال و با بلااستفاده گذاشتن عضله کتاب‌خوانی و توجه عمیق روزی برسد که کاملاً این بخش را از دست داده و از این نعمت باارزش محروم شویم.


 
کلمات کلیدی: کتاب، مغز
 
 
صوت یا متن؟
پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥
 

فکر می‌کردم فرق فایل صوتی و نوشته چیست؟ آخر یکی از درس‌های متمم که فایل‌ صوتی داشت را قصد داشتم بخوانم. دیدم باید 4 ساعت برای گوش دادن آن وقت صرف کنم. در حالی که با همان 4 ساعت می‌توانستم چند درس دیگر که متنی بود را بخوانم. چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که هر چقدر هم مهارت داشته باشی نمی‌توانی سریع‌تر گوش کنی یعنی یک فایل 30 دقیقه‌ای را باید در 30 دقیقه‌ گوش کنی نه کمتر و نه بیشتر. هر کسی با هر ظرفیت ذهنی را هم انتخاب کنیم نمی‌تواند معجزه کند و مثلاً در 5 دقیقه آن‌را گوش کند.

ولی متن فرق می‌کند اگر امروز من یک صفحه را در 10 دقیقه می‌خوانم اگر تلاش کنم و قدرت ذهنیم را افزایش دهم شاید در آینده آنرا در 5 دقیقه بخوانم. یا همین الان هم می‌توانم کسی را پیدا کنم که در 2 دقیقه آنرا بخواند.

این برمی‌گردد به محدودیت صوت و تصویر و برتری متن و نوشته. یعنی ما برای کسب اطلاعات در قالب صدا و ویدیو زمان زیادی صرف می‌کنیم در حالی که متن و نوشته می‌تواند زمان کمتری را از ما بگیرد. انگار متن یک نسخه فشرده شده از اطلاعاتِ دیداری و شنیداری است.

مثل همین دنیای فیزیکی و دنیای دیجیتال  می‌ماند که در اولی با شنیدن و گوش دادن  و دیدن روبرو هستیم ولی در دومی سرکارمان می‌تواند بیشتر با نوشته و متن باشد. انگار دنیای دیجیتال نسخه فشرده شده دنیای فیزیکی است. 

من که هر روز یک ساعته تمام پست‌های دوستان متممی را می‌خوانم آیا ‌می‌توانم در دنیای فیزیکی با همین زمان به حرف‌های آنها گوش‌ کنم؟ شاید ده‌ها ساعت وقت نیاز باشد. 

واقعاً دوستی‌های فیزیکی وقت بسیار زیادی از انسان می‌برند. می‌توانید امتحان کنید: یک هفته با هیچ کسی از دوستان و فامیل و همکار ارتباط نداشته باشید پی می‌برید چقدر زمان اضافی دارید که حتی نمی‌دانید با آن چکار کنید. چرا؟ این انسان مقابل ما وقت ما را می‌گیرد. چیزی که یک پارگراف است را نیم ساعت کش می‌دهد که بگوید.

یا مثلاً فرض کنید مدیری می‌خواهد با مطالبات کارکنانش آشنا شود. ممکن است هر یک از آنها را به اتاقش دعوت کند و یک به یک به حرف‌هایشان  گوش دهد مثلا برای هر کس 10 دقیقه وقت بگذارد و جمعاً 500 دقیقه‌ برای همه وقت بگذارد ولی شاید مدیری دیگری از کارکنان بخواهد که نظراتشان را به صورت متن الکترونیک به او بفرستند از طرفی چون این مدیر هم استعداد خواند سریع Graphoria دارد و آنرا تقویت کرده و هم بازه توجه‌اش بالاست  می‌تواند پیام هر کارمند را در 1 دقیقه بخواند پس همان کار در 50 دقیقه جمع و جور می‌شود.

اگر ما سعی کنیم هر چیزی را به متن تبدیل کنیم مزیت بزرگی را به دست می‌آوریم. اینکه سعی می‌کنیم با افزایش قدرت توجه‌همان هر روز متن‌ها راسریع‌تر مطالعه کنیم و این یعنی یک صرفه جویی بسیار زیاد در زمان.


 
کلمات کلیدی: مدیریت توجه
 
 
ناپلئون‌های مشرق زمین
چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٥
 

از کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند، انتشارات روزنه، صفحه 518:

"کیم جونگ دوم یک کاخ تفریحی هفت طبقه دارد که مجهز به یک میخانه یک دستگاه موسیقی کارااوکی و یک سالن سینمای کوچک است. طبقه زیرین این کاخ یک استخر شنای بزرگ با دستگاه موج ساز دارد که در آن کیم از تخته موج سواری خود که یک موتور کوچک بر روی آن نصب شده است، لذت می‌برد. در سال 2006 وقتی ایالات متحده تحریم‌هایی را علیه کره شمالی وضع کرد می‌دانست ضربه‌اش را چگونه در جایی که رژیم واقعاً آسیب‌پذیر است وارد کند. آمریکا صادرات بیش از شصت قلم کالای تجملاتی را به کره شمالی غیرقانونی اعلام کرد. از جمله این کالاها قایق‌های تفریحی، جت اسکی، اتومبیل‌های مسابقه، موتور سیکلت، دستگاه‌های پخش دی. وی. دی و تلویزیون‌های بزرگتر از بیست و نه اینچ بود. دیگر خبری از روسری‌های ابریشم، خودنویس‌های گران قیمت، خزها یا کیف‌های چرم نخواهد بود. اینها دقیقاً همان اقلامی هستند که توسط کیم و طبقه حاکم حزب کمونیستش جمع‌آوری می‌شوند. یکی از کارشناسان با استفاده از حساب‌های فروش شرکت فرانسوی هنسی هزینه سالانه کونیاک مصرفی کاخ کیم را تا پیش از تحریم‌ها بالغ بر 800.000 دلار تخمین زده است."

ناپلئونِ کتاب قلعه حیوانات


 
کلمات کلیدی: کتاب، قلعه حیوانات
 
 
وقتی عزت نفس ما می‌افتد
سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥
 

احساس می‌کنم عزت نفس هم چیزی از جنس قند‌خون است. در بعضی موارد و با دیدن بعضی صحنه‌های دردناک همان طور که قند خون می‌افتد، عزت نفس انسان هم دچار افت می‌شود. مثلاً وقتی کسی را می‌بینیم که در یک زمینه خیلی از ما جلوتر است چه در درک و شعور و مهارت‌های فردی و چه مادیات و ماشین و خانه.

به طور مثال وقتی من ماشین ندارم و همکلاسی سابقم را می‌بینم که تویوتا پرادو سوار می‌شود احتمالاً دردم می‌گیرد و بجای تحسین او خواهم گفت: "ببین تنبل کلاس بود الان پرادو سوار می‌شود خاک بر سرت 10 ساله داری کاری می‌کنی کل زندگی‌ات به اندازه یک پراید هم نمی‌ارزد"

یا ممکن است این مقایسه در زمینه درک و فهم باشد: وقتی تسلط کسی را در سخنرانی و سخندانی مشاهده می‌کنم شاید احساس بدی پیدا کنم که چرا در این سن یک کلمه هم مانند او نمی‌توانم بنویسم یا بخوانم.

ولی یک سوال وجود دارد که از خود نمی‌پرسیم: او چطور منابع خود را تخصیص داده؟ 

یادم هست وقتی در مورد ماشین بسیار گران قیمتی که اخیراً یکی از فامیل خریده بود صحبت می‌کردیم برادرم گفت: تعجب نکنید طرف خونه‌یِ 500 میلیونی‌اش را فروخته تا باهاش بنز بخره. الان هم مستاجر است. 

بله در همه موارد این گونه است. اینکه می‌بینم فردی در یک زمینه بسیار قوی‌ست شاید منابع، زمان و وقت و انرژی خود را فقط در آن بخش هزینه کرده و در سایر بخش‌های زندگی، که ما نمی‌بینیم، بسیار ضعیف باشد.

ما آن قسمت تاریک را نمی‌بینیم و چون همیشه انسان دوست دارد در هر زمینه از فن بیان و مهارت تایپ تا مدل ماشین و متراژ خانه از متوسط جامعه بالاتر باشد دچار نوعی ضعف و افت عزت نفس می‌شود.

مگر انسان چقدر وقت و انرژی دارد که در هر زمینه‌ی وارد شده و نمره بالایی بگیرد؟ زندگی مثل امتحان نهایی یک دانش‌آموز است که اگر بخواهی در ریاضی نمره 20 بگیری باید قید درس‌های دیگر را بزنی و نمره تو احتمالاً زیر 15 خواهد شد. هیچ وقت نمی‌شود در همه درس‌های بیست شد. مگر با تقلب لبخند

اصلاً فرض کنیم نباید در یک زمینه ضعیف باشیم خوب آسیاب به نوبت. یک سال یا دو ساله که نمی‌شود نقطه ضعف‌مان را پوشش دهیم شاید یک دهه وقت بخواهد.

حداقل برای من مهم این نیست که امروز کجا هستم و کجا نیستم و اینکه در خیلی از شاخص‌های کار و زندگی نمره کمی می‌گیرم آنچه برایم مهم است و سعی می‌کنم آنرا را رعایت کنم این است که تلاش کنم فردا حتی به اندازه سر سوزنی از امروز جلو باشم. حال در هر زمینه‌ای باشد مهم نیست.

نهایتاً اگر بخواهم اصل حرفم را بزنم، می‌گویم همیشه در مقایسه با دیگران از خود بپرسیم: او چطور منابع خود تخصیص داده و در چه زمینه‌هایی ضعیف است؟ او چه چیزهایی را در زندگی فدا کرده و به قتل رسانده تا امروز به اینجا رسیده: خانواده؟ فرزند؟نحصیل؟ زندگی خارج کشور؟ پول؟ سفر و تفریح؟ X؟ Y؟ فکر کنم جواب این سوالات مثل یک لیوان آب قند می‌تواند عزت نفس ما را به سطح نرمال بازگرداند


 
کلمات کلیدی: عزت نفس، رقابت
 
← صفحه بعد