سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
مدرکتو بذار در کوزه آبشو بخور
شنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٥
 

از وبلاگ قدیمی ام:

از سایت متمم این نوشته برام جالب بود:

این روزها در بخش خصوصی، به سادگی به من و شما می‌گویند که «مدرک تحصیلی» شاید به درد «خواستگاری» بخورد، اما به درد استخدام نمی‌خورد. مگر اینکه اثبات کنید که می‌توانید برای شرکت ما، درآمد و موقعیت بهتر ایجاد کنید. سازمانهای دولتی هم که به سادگی مدرک تحصیلی را با چند درصد حقوق بیشتر هم‌ارز می‌گیرند. اختلاف درآمدی که سالها طول میکشد تا با شهریه ثبت نام و کرایه رفت و برگشت ما در طول دوران آموزش، سر به سر شود!

این حرفو گزارش حقوق و دستمزد که سایت ایران تلنت برای سال 92 منتشر کرده است نیز تایید می کنه:

دریافتی افراد با مدرک فوق لیسانس به طور متوسط 17 درصد بیشتر از افراد با تحصیلات لیسانس است.

گزارش کامل را اینجا می تونید دانلود کنید حالا یک فرد دو سال عمرشو می زاره و گاها تا چند ده میلیون خرج می کنه که تازه اگه همه شرایط بیرونی ثابت باشه حقوقش به طور متوسط 17 درد زیاد شه. اگه هدف فرد تنها کسب مدرک نباشه و بخواد علمشو افزایش بده تنها راه علم آموزی تنها از کانال دانشگاه نیست. . در آخر یک فایل از کاتون شکرستان را هم دیدم خیلی جالب بود.

فروردین ۹۴


 
 
 
آموزش برای آموزش
سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳٩٥
 

من همیشه تلاش کردم یکی از زبان‌های برنامه‌نویسی را یاد بگیرم. سال 85 رفتم کلاس php و html ولی نیمه‌کاره ماند و ادامه ندادم. بعد یک مدت برنامه‌نویسی Android را از سایت coursera شروع کردم آن‌هم نیمه تمام ماند. باز شروع به یادگیری زبان python از سایت codecademy کردم آن‌هم نیمه تمام رها شد. اخیراً هم قصد کردم php یاد بگیرم. بعد از این مدت فکر می‌کنم علت یاد نگرفتن من (یا در کل علت یادنگرفتن و شکست در هر زمینه با وجود تلاش و زحمت فراوان) این است که هیچ پروژه‌ای واقعی وجود ندارد که ما انجام دهیم. یعنی فقط یاد می‌گیریم که یاد گرفته باشیم. من اگر مدیرم سرکار مرا مجبور کند یا بدانم با نوشتن فلان برنامه پولی به دست می آورم حتما در زمان کوتاه آن مهارت را یاد می‌گیرم. یا مثلاً اگر به یک کشور خارجی سفر کنم در کمترین زمان زبان آن مردم را یاد می‌گیرم.

برعکس ما می‌گوییم: خوب، یاد گرفتن x که از یاد نگرفتن آن بهتر است. پس بگذار شروع کنم به یادگرفتنش. ولی تا پروژه و کاربردی بیرونی و عینی نباشد احتمال شکست یادگیری ما زیاد است.

بعضی موقع ها می‌گویم باید از آن طرف قیف وارد شد. اول سوال بعد پاسخ. اول پروژه ای واقعی یا مسئله عینی یا نیازی را پیدا کنم و بعد بروم مقدمات و مهارت‌های آنرا را یاد بگیرم. وگرنه آنچیزی که یاد می‌گیرم فراموش و صرفا در ذهنم انبار خواهد شد. پس بهتر است قبل از شروع یادگیری هر مهارت از خود بپرسیم برای چه می‌خواهی آن را یاد بگیری؟

پی نوشت 1: پارسال یک مطلب در وبلاگ قدیمی‌ام نوشته بودم - که بهانه برای نوشتن این مطلب شد - آنرا عیناٌ در اینجا ذکر می‌کنم:

داشتم مطلبی از سایت signalvnoise.com را مطالعه می کردم که توش دیوید از نویسندگان در مورد تجربه چندین ساله اش حرف می زنه و روش اشتباهی که برای یاد گرفتن زبان برنامه نویسی داشته اون با جمله قشنگی بیان می گه:

I was trying to learn for the sake of learning

یعنی من سعی می کردم یاد بگیرم بخاطر اینکه فقط یاد بگیرم. ما خیلی کارها را انجام می دهیم که انجام داده باشیم می خوام لیستی از اون ها را بگم:

نماز برای نماز

درس خواندن برای درس خواندن

یادگرفتن مطلبی برای جالب بودن آن نه مفید بودن

خواندن کتاب برای خواندن کتاب

حرف زدن برای اینکه سکوتی نباشد

نوشتن پست وبلاگ برای اینکه نوشته باشیم

خواندن صفحاتی از قران برای اینکه خونده باشیم

انجام دادن کاری برای اینکه که زمانی طی شود

و x برای x و ...

 این داستان ادامه دارد. این فعالیت ها باید برای هدف دیگری باشد تا به ما انرژی دهد. وقتی این مسیر را طی می کنیم بعد از مدتی دیگر آن کار اثری برای ما ندارد.

پی نوشت 2: گویا این مطلب از محمدرضا به موضوع نوشته من ربط دارد.