سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
هر که عیب دگران پیش تو آورد و بگفت
دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٥
 

قدیم‌ها که خیلی مذهبی بودم و رعایت دستورات اسلام را در حد مرگ و زندگی می‌دانستم برای اینکه جلوی غیبت و سخن‌چینی اعضای خانواده و فامیل را بگیرم به آن‌ها می‌گفتم: ببینید کسی که جلوی شما غیبت کسی دیگر را می‌کند یا بدی‌های او را افشا و رسوایش می‌کند حتماً اسرار و بدی‌های شما را هم به دیگران خواهد گفت. بعد این بیت را می‌خواندم: هر که عیب دگران پیش تو آورد و بِگفت، بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد.

پارسال استخدام شرکتی بودم که کارش مشاوره و راهنمایی به شرکت‌های دیگر برای گرفتن گواهینامه‌ ایزو بود. روال به این صورت است که شما براساس بندها و مفاد یک متن چندصفحه‌ای که آنرا استاندارد ISO XXXXX می‌نامند تغییراتی را در سطح مدیریت، مستندات و محیط فیزیکی شرکت ایجاد می‌کنید.

یعنی یکسری آدم در خارج دور هم جمع شده‌اند و یکسری "باید" از خودشان تعریف کرده‌اند شما آن‌ها را اجرا می‌کنید بعد باید یک امتحان بدهید که به آن می‌گویند ممیزی، اگر قبول شدید یک کاغذ به شما می‌دهند که یعنی بعد از این به مدت 3 سال شما ایزو دارید.

این امتحان یا ممیزی چگونه است؟ یک سری شرکت هستند که پیشوند خود را گذاشته‌اند توف. یک روز را تعیین می‌کنید بعد چند تا آدم شیک‌پوش با کت و شلوار اتوخورده می‌آیند چک می‌کنند شما آن باید‌ها را رعایت کرده‌اید یا نه. آخر یک صورت جلسه به شما می‌دهند که شما چند "باید" را رعایت نکرده‌اید. آنها را درست کنید و مستندات آن را بفرستید تا ما به شما گواهینامه قبولی در امتحان ایزو بدهیم.

اصل حرفم این نیست این‌ها را گفتم که به اینجا برسم که ما یک کاغذی در دست داشتیم که آن شرکت توف یکسری اشکال از ما گرفته بود و ما باید آنها را رفع می‌کردیم بعضی از آنها زمان می‌خواست بعضی‌ها انرژی بعضی هم پول. حال مدیر من چه کاری کرد؟ بدون اینکه تغییری در بیرون انجام دهد یکسری مستندات و امضاهای قلابی درست کرد و به شرکت توف اعلام کرد: ما غلط‌های گرفته شده شما را تصحیح کردیم این هم مستندات. لطفا گواهینامه‌های ما را بفرستید.

یادم هست لحظه‌ای که داشت آن مستندات جعلی را می‌ساخت و پشت سرهم امضا می‌کرد با خودم فکر می‌کردم: ببین علی اینکه دارد سر این کارفرما و آن شرکت توف به آن بزرگی را کلاه می‌گذارد نکند سر تو که کارمندش زیردستش هستی هم کلاه بگذارد؟ بعد به خودم گفتم: نه بابا ما یک تیم هستیم تو چقدر منفی‌نگری؟ تازه ما با هم اینقدر صمیمی هستیم. محال است من را دور بزنه.

ولی چند ماه بعد، او سر من هم کلاه گذاشت و من می‌سوختم که چرا به صدای وجدانم گوش ندادم: دوست و عزیزی که جلوی تو سر مردم کلاه می‌گذارد بدان روزی هم سر تو کلاه خواهد گذشت.

چون کسی که اخلاق را در "یک" کار رعایت نکند در زمینه‌های دیگر هم رعایت نخواهد کرد. چیزی که من آنرا درست یا غلط اثر سرایت می‌دانم.

وبلاگ‌نویسی که مطلب دیگران را می‌دزد و آنرا در وبلاگ خودش کپی می‌کند اگر شریک تو شود سر تو را هم کلاه خواهد گذاشت.

دوست عزیز فروشنده که می‌بینی جنس آشغال به دیگران می‌فروشد روزی به تو هم جنس بنجل خواهد انداخت یا بتو خیانتی از جنسی دیگر خواهد کرد.

عزیزی داری که حق و حقوق دیگران را می‌خورد. روزی هم حق و حقوق تو را پایمال خواهد کرد.

کارمند سابقی که اطلاعات شرکت رقیب را به تو افشا می‌کند و یا از آن بد می‌گوید بدان روزی هم اطلاعات شرکت تو را به دیگران خواهد فروخت.

به همین خاطر نگذاریم علاقه، دوستی، شراکت و یا هر چیزی که به واسطه آن با دیکران پیوند خورده‌ایم هاله باشد بر واقعیت. همه رفتارهای منفی که از دیگران می‌بینیم و آن‌ها را دانسته فیلتر می‌کنیم تا خدای نکرده در رابطه ما با دیگران خللی ایجاد نکند روزی به  استخوان در چشم و خاری در پای ما تبدیل خواهد شد.

نوشته مرتبط: شما استثنا نیستید! از وبلاگ محمدرضا زمانی عزیز.


 
کلمات کلیدی: تجربه‌های کاری