سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
هر روز یک اشغال بیرون بنداز
پنجشنبه ٢ دی ۱۳٩٥
 

فکر کنم در خانه همه ما یک نفر را می‌توان پیدا کرد که خرت و پرت و وسایل اضافی جمع می‌کند. آشغال جمع کن. حتی خود ما هم ممکن است دچار این وسواس بشویم انگار وقتی سن‌ بالا می‌رود میل‌ انسان به جمع‌آوری آت و آشغال زیاد می‌شود.

القصه اینکه یکبار خانمی از فامیل با من در دل می‌کرد که: فلانی همسرم کل حیاط خانه را با اسباب و لوازم اضافی پر کرده طوری که از فرط منظره زشت آن نمی‌توانیم یک مهمان هم به خانه دعوت کنیم. هر چه قدر هم که با او مذاکره می کنیم راه به حایی نمی بریم. ایشان دست زدن به آن وسایلش را ممکن می‌دانند مگر با رد شدن از روی جنازه‌شان.

من هم مثل همیشه که نمی‌توانم ساکت باشم و باید چیزی بگویم فی‌البداهه فکری به ذهنم رسید و گفتم: اشکالی ندارد شما فقط هر روز یک و تنها یک وسیله را بیرون بیاندازید. او کم شدن یک قطعه را نمی‌فهمد.

آن روز بحث تمام شد و من فکر می‌کردم چه حرفی زدم. اصلا مگر می‌شود؟

چند ماه بعد همان خانم را دیدم. وسط صحبت با من با خوشحالی اشاره کرد که فلانی ما همان تکنیکی که گفتی را پیاده کردیم الان هم حیاط خانه تمیز تمیز شده. آخرین تکه آشغال را هم دیروز انداختیم بیرون. دیگر خانه مثل دست گل شده. زمین را هم جارو زدیم رفت.

قضیه از این قرار بوده که خانم با کمک فرزندان هر روز یکی از وسایل اضافی را از خانه بیرون می انداختند مرد خانه هم که تغییر جزیی را نمی‌فهمیده به مرور زمان همه چیز ناپدید شده ولی صاحب آن هیچ ندانسته.

من خیلی تعجب کرده بودم که این فکرِ فکر نکرده ما چقدر کاربردی بوده و شاید در جاهای دیگر هم بشود آن را پیاده‌سازی کرد. قضیه قضیه همان گرم کردن قورباغه است. علاوه بر تغییرات محیطی شاید اگر بخواهیم تغییری بروی خودمان هم ایجاد کنیم هم بتواند به درد بخورد.

فکر می‌کنم در ذهن ما بخشی وجود دارد که تغییرات را کنترل می‌کند یعنی وقتی تغییری محسوس در محیط ایجاد شود سریع آلارم می‌دهد. ولی نقطه ضعش این است که تغییرات را صرفاً مثلاً با روز قبل می‌سنجد. یعنی حافظه‌اش بلند مدت نیست کوتاه مدت است. تصویر امروز را با تصویر روز قبل مقایسه می کند نه تصویر روز اول.

مغز آن فامیل بیچاره ما هر روز تغییرات حیاطش را با دیروز مقایسه می کرده نه روز اول و چون تغییر خاصی نمی دیده بی تفاوت می گذشته و می رفته ولی اگر همسرش در یک روز 30 درصد تغییر در حیاط می داده حتماً‌ او می فهمیده و جنجال به پا می شده.

در مورد خودمان هم این مساله صادق است این بخش پلید ذهن ما اگر ببیند من امروز نسبت به دیروز 100 صفحه بیشتر کتاب می خوانم سریع آلارم می دهدو دستور می دهد: که اعضا در مقابل این تغییر مقاومت کنید ولی اگر روزی 1 صفحه بیشتر بخوابم ککش  هم نمی گذرد و اعتنایی نمی کند. ولی من می توانم در صد روز به همان نقطه قبلی برسم.

در محیط کسب و کار هم می شود مثال فرضی تصور کرد. مثلا می خواهیم یک تغییر شدید در شرکت بدهیم به جای اینکه در یک روز خاص این تغییر را اعمال کنیم و داد کارمندان بلند شود آنرا به صد تکه تقسیم کنیم و هر روز یک تکه را اجرا کنیم

یا فرض کنید دولت می خواد 4 صفر از پول ملی حذف کند فکر کنم اگر این کار را بکند همه ملت شاکی می شود ولی خوب می تواند هر سال یک صفر کم کند تا بعد 4 سال به این نقطه برسیم.

یک سگی در ذهن ما خوابیده که به محض اینکه تغییری در محیط ببیند پارس می کند و همه را بیدارباش می کند. راه رد شدن از کنار این سگ این است که خیلی آهسته آهسته و بی صدا از مقابلش رد شویم. این سگ همان مقاومت ذهن ما در برابر تغییر است.

یک بار تصویری در وبلاگم گذاشته بودم که پاک کردم. ولی فکر کنم به موضوع این بحث ارتباط داشته باشد:


 
کلمات کلیدی: تغییر
 
 
بهترین تغییر
پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥
 


 
کلمات کلیدی: تغییر، جملات کوتاه