سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
تحلیل یک معضل اجتماعی از منظر تفکر سیستمی
یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٥
 

دیروز یکی از روزهای آبان 95 بود. داشتم اخبار را مرور می‌کردم که به تیتری برخوردم: طرح بزرگ مبارزه با کالای قاچاق توسط پلیس تهران. قبل‌ترها، متمم تو نقشه راه درس تفکر سیستمی، پیشنهاد داده بود که مقاله‌های 500 کلمه‌ای در مورد تحلیل راهکارهای اجتماعی بنویسیم. من هم گفتم: آخ جون نیشخند یک موضوع پیدا کردم.

 

اصل طرح این است که پلیس (در کنار سایر ارگان‌ها) سعی می‌کنه کالای قاچاق را از بازار جمع کنه. حالا اگر فرض کنیم که واقعاً نیتِ اصلی این تلاش‌ها مقابله با قاچاق است، سوال مهمی مطرح می‌شه: آیا این کارها، واقعا برروی قاچاق تاثیر داره؟ آیا این برخوردها تو بلند مدت قاچاق را کم می‌کنه؟

اگر بخواهیم با استفاده از تفکر سیستمی یعنی بررسی افق زمانی و محدوده اثر این راه‌حل را موشکافی کنیم شاید به این نتیجه برسیم که این راهکارها، خیلی راهکارهای سیستمی نیستند. و همون حرفا و نیش و کنایه‌هایِ مردمِ عادی تو کوچه و خیابان به این طرح‌ها درسته.

شاید دوستانی باشن که که درس تفکر سیستمی - تحلیل راهکارها را مطالعه نکردن و با مفهوم افق زمانی و محدوده اثر آشنا نیستند. اگر بخوام خودمانی این دو عبارت را تعریف کنم:

  • افق زمانی می‌گه راحل پیشنهای شما در "بلندمدت" چه تاثیراتی داره؟ مثلاً، برای کم‌کردن ترافیک تلاش می‌کنی طول و عرض اتوبان‌هایِ شهر را زیاد کنی حالا فکر دو دهه دیگر را هم کردی؟ نکنه تو بلند مدت بجای اینکه ترافیک کم‌شه بزنه چندین برابر بشه. مثالش همین تجربه اتوبان‌سازی تو تهران.
  • محدوده اثر می‌گه راحل شما به چه بخشهای "دیگر" جامعه و سیستم تاثیر می‌گذاره و نکنه بعد از یک مدت اثرِ کارتون مثل بومرنگ برگرده و بخوره تو سرتون

بعد از جستجوی کوتاهی که کردم فهمیدم گویا خود مسئولین هم اعتقادی به اثربخشی این اقدامات ندارن. خورشیدی، سخنگوی ستاد مبازره با قاچاق کالا میگه: "بعد از برخوردهایی که با قاچاق کالا در فضای واقعی صورت گرفت موضوع قاچاق کالا در فضای مجازی تشدید شده است"

بیاید فرض کنیم تمام فعالیت‌های انتظامی و بازرسی به طور دقیق و کامل به هدف خورده، تمامِ کالایِ قاچاق از مغازه‌ها و انبارها جمع‌آوری شده. حالا به نظرتون آدم‌ها بیکار می شینن؟ آدم بدا تو محدوده‌یِ دیگه‌یی به فعالیت خود ادامه می‌دن و اتفاقاً اونجا کنترل و نظارت خیلی سخت‌تره از محیط فیزیکی هست. یعنی ما محدوده اثر مساله را خوب ندیدم. این حرکت اگر در کوتاه مدت باعث بشه دیگه جنس قاچاق نیاد یا قاچاقچی‌ها بترسن و مدتی غیبشون بزنه ولی دیر با زود باید شاهد ادامه‌یِ بازی تو یک زمین دیگه باشیم. اون هم فضای مجازیه. جایی که همون نظارت نصف و نیمه نهادهایِ سنتیِ مسئولِ فاقد شعور دیجیتال هم نیست. تازه می‌شه بازار خیلی گسترده‌تری پیدا کرد و فعالیت‌ها را چندبرابر.

تو یکی از فایل صوتی درس تفکر سیستمی محمدرضا شعبانعلی داستان جالبی را بیان می‌کنه: البته اینو با تحریف، از زبانِ خودم می‌گم: روزی مردی در کنار رودخانه نشسته بوده و کتاب می‌خونده (چه خوب J) ناگهان می‌بینه کسی تو آب داره غرق میشه آستین‌ها را بالا میزنه و می‌پره توی آب و اونو نجات میده همین که می‌خواد برگرده و ادامه رمانش را بخونه می‌بینه صدای دیگه‌ای میاد و باز میبینه یکی تو آب داره می‌میره، باز پردین و باز نجات دادن و باز نفر سوم و الی آخر. تا غروب که این بابا خسته و کوفته هی آدم نجات می‌داده و هی برمی‌گشته و باز آدم نجات می‌داده، یک پیری از اونجا می‌گذشته برمی‌گرده می‌گه: آهای، آدم مهربان ولی ساده‌لوح (ساده با ساده لوح فرق داره) به جای اینکه اینجا خودتو بکشی و هی آدم نجات بدی برو بالای رودخونه یک دیوانه داره مردم را می‌گیره می اندازه تو آب، جلوی اونو بگیر، آدم احمق (اینو واقعا خودم گفتم محمدرضا نگفت ها J )

این حکایت نشون‌دهنده سبکِ حلِ مساله‌ در کشور ماست بجای اینکه بریم مساله را از سرچشمه حل کنیم سرمون را انداختیم پیش پامون  و نمی دونیم آب از سرچشمه آلوده است. فاریابی از مسئولین اتاق اصناف می‌گه: "برخورد قهرآمیز با کالای قاچاق در سطح عرضه نه تنها کارساز نیست، بلکه منجر به تشنج در بازار و تزلزل در بنگاه های توزیعی می شود؛ بنابر این باید مبادی ورودی و رسمی مورد کنترل و نظارت قرار گیرد." ایشون اضافه می‌کنه: "قاچاقچیان برای ورود کالاهای قاچاق به کشور اسناد قانونی به دست دارند و اتفاقا از سوی برخی افراد پرنفوذ هم مورد حمایت قرار می گیرند و به قانون گریزی آشنا هستند." شاید می‌خواهند همان حکایت بالا را نقل کنند: بجای اینکه به کفِ بازار و محل عرضه برویم و محصولات قاچاق را جمع آوری کنیم به سراغ قوانین بالاسری و کسانی برویم که این جنس را وارد کشور کرده و به بازار می‌ریزند. دچار اشتباه آدم پرتلاش داستان بالا نشیم.

اگر مورد مطالعاتی این نوشته را به بسیاری از طرح‌های "بگیر و ببند" و "بریز و بگیر" جامعه تعمیم دهیم خواهیم دید که این حرکات صرفاٌ مانند مسکن عمل کرده و در بلند مدت، نه تنها حل نکرده بلکه غولِ مشکل با قدرت و حدت بیشتر باز می‌گردد.