سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
کسی که هیج کاری بلد نیست میشه معلم
پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٥
 

وودی آلن یک جایی نو فیلم آنی هال، برای اینکه یک جورایی ار دوران مدرسه خودش انتقاد کنه، می گه:

اونایی که هیچ کاری بلد نیستند می‌شن معلم . اونایی که هم درس درس دادن بلد نیستند میشن معلم ورزش.

"Those who can't do, teach. And those who can't teach, teach gym"

حالا من وقتی یک عده را تو اینستاگرام می‌بینم که با کراوات عکس انداختند اسم خودشون را گذاشتن مدرس، همش به این فکر می کنم که اینا از کجا اومدن؟ چیه میشه تو این مملکت وقتی یک موضوع مثل فروش، مذاکره، ایزو، یا هر چیز دیگه‌ای مد میشه چند صدهزارنفر یکهو مثل قارچ رشد می‌کنن و اسمشون را می‌زان مدرس فلان استاد بهمان. آخر شما تا حالا قبل کجا بودید؟ اصلاً چه رزومه‌ای دارید؟ چه سابقه‌ درخشانی دارید؟

کسی که تدریس می‌کنه و خودش را استاد معماری می‌دونه چه چیزی قبلاً ساخته؟ چه بنای باشکوهی را طرحشو ریخته؟

کسی که برنامه نویسی وب یاد میده چه سایت درست درمانی را کار کرده؟

کسی که مذاکره آموزش میده چه مذاکره مهمی را در زندگی یا کارش به سرانجام رسونده؟

کسی که فروش درس میده فروش چه شرکتی را از افزایش داده؟ اونهم چقدر؟

یعنی دیوار به کوتاهی دیوار آموزش تو این ممکلت نیست. هر کسی پول کم داره میره تدریس.

یادمه یک دوست داشتیم خیلی دنبال کار بود پول لازم بود این ور و اون ور میزد یک کار پیدا کنه حالا هر جی باشه فقط بهش پول بدن. آخر چی شد؟ سر از دانشگاه در آورد گفتم چی شد چرا رفتی دنبال تدریس گفت چی کار کنم هیچ جا کار نبود مجبور شدم برم تدریس.

من حرف اینکه که آدمی که میگه من معلمم باید سابقه داشته باشه باید یک چیزی، پروژه ای، کاری را به خوبی تموم کرده باشه که بیاد بگه مردم بیایید من این تجربه‌ها را دارم به شما هم به اشتراک بذارم. نمیشه که طرف نتونسته یک شغل پیدا کنه 5 سال یکجا کارمند نبوده هیچ پروژه‌ای را انجام داده بعد بیاد چون سخنرانیش خوبه زبونش شیرینه موسسه راه بندازه اسمشو در و دیوار بزنه که بشتابید دکتر X پدر Y در شهر ما همایش دارند.

طرف استراتژی محتوی دیجیتال درس می‌ده سایتشو می‌ری هیچی پیدا نمی‌کنی بعد؛ کسی که استراتژی محتوی بلده دیگه نمیاد دفتر و دستک فیزیکی بزنه کلاس حضوری بگذار کنه تو اتوبان با بنر تبلیغ کنه پس معلومه چیزی سرش نمیشه داره باهاش پول درمیاره وگرنه میرفت تو محیط وب و سرچ گوگل و آموزش دیجیتال و این حرف‌ها

 تازه فرض کنید این بابا خدای مذاکره است خدای برنامه نویسی خدای فروشه آخه آدم احمق (خودمو میگم) کسی که مذاکره بلده برنامه نویسی اندروید بلده استراتژی بلده که نمی یاد بخاطر چندغاز پول که من و تو برای تدریسش میدیم وقت شو و عمرشو تلف کنه باشه بیاد سرکلاس. اون بجای او 3 ساعت کلاس می تونه بره 3 تا قرارداد ببنده 3 تا نرم افزار توپ بنویسه 3 میلیون بفروشه مگر اینکه دیوانه باشه اونم دیوونه معلمی که یک حکایت جداست و به نظرم تو یک میلیون میتوی یک نفر پیدا کنی که عاشق معلمی باشه و اونو راه کسب و معاش ندونه این آدمو باید دستشو بوسید ولی اینا همه استثناند.


 
کلمات کلیدی: فیلم
 
 
گل‌های کنار جاده را فراموش نکنیم
چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٥
 

این روزها حوصله فیلم دیدن ندارم.

نمی‌دونم.

کار خاصی ندارم و نمی‌کنم که مهم‌تر از فیلم دیدن باشه ولی احساس می‌کنم وقت تلف کردن است. یک علتش هم اینکه تو کوچه‌یِ گوسفندنگری -که اینجا هم اشاره کردم- گیر افتادم.

یک فرایند و الگوریتم برای مصرف هر نوع محتوی اعم از کتاب، وبلاگ یا فیلم تعریف کردم:

اول مشاهده یا خواندن اون (بدون هیچ distraction)

بعد رونویسی مطالب آن (در فیلم‌ها، زیرنویس فارسی و انگلیسی)

و بعد ممکنه رسم نقشه ذهنی یا خلاصه کردن کامنت دیگران.

در مواردی هم جستجو در اینترنت.

شاید بشه گفت: نوعی هفت خوان رستم یادگیری.

به همین خاطر گزینش محتوی سخت شده و نمی‌تونم هر فیلم، هر کتاب، هر نوشته و هر وبلاگی را به لیست انتظارم وارد کنم.

نه که نخوانم، شاید گذری بخوانم ولی باید در آینده برگردم و فرایند بالا را روی آن پیاده کنم.

نمی‌دانم کمال‌طلبی است یا کمال‌گرایی (+)

در کوتاه مدت اگر چه شبیه دنده سنگین برای ماشین ذهن است و وقتگیر. ولی در بلند مدت تاثیر عجیبی دارد.

الان حدود چند ماه است تمام نوشته‌ها از روزنوشته ها، متمم تا کتابها را رونویسی می‌کنم چند ده خودکار تمام کردم، در کنار روان‌نویس‌های نه چندان ارزان استدلرم.

ولی تجربه شخصی‌ام می گوید، در بلندمدت خیلی زیاد توجه انسان ورزیده می‌شود.

عادت همیشگی، متن را می‌خوانی و رد می‌شوی.

ولی وقتی رونویسی می‌کنی انگار درِ دیگری بروی بهشت متن باز شده،

با خود می‌گویی این کلمات کجا بودند؟ این جمله را ندیدم، این مفهوم را که اصلا برعکس فهمیده بودم.

در کنار این، فکر کنم رونویسی برروی تسلط کلامی هم تاثیر زیادی دارد.

 هفته پیش سایت سجاد سلیمانی را مرور می‌کردم، دیدم یک فیلم معرفی کرده به نام peaceful warrior. گفتم دل به دریا بزنم و لااقل در یک سال اخیر یک فیلم را کاملا مشاهده کنم.

فیلم، موضوعی خوب (و نه عالی) داشت. گویا از زندگی واقعی یک ژیمناستیک‌کار آمریکایی در دهه 60 میلادی ساخته شده بود و کمی هم طعم انگیزشی داشت.

از اینها که بعد از شکست می گن بلند شو، تو می تونی و از این حرفها.

دو نقش اصلی فیلم، یک جوان و یک فرد میانسال بود که نقش یک پیر یا با اصطلاح مرشد و راهنما را برای جوان ایفا می‌کرد. یک روز جوان را به کوه اطراف گاراژشان برد تا چیزی در بالای کوه به او نشان دهد.

وقتی بالای کوه رسیدن، پیر خردمند فیلم یک سنگ معمولی نشان داد که این همان بوده که برایش به این قله صعود کرده‌اند.

جوان (خام) هم اعتراض کرد که این چه کار بیهوده‌ای بوده و آنجاست که هنرپیشه میانسال اشاره می کنه که در زندگی هدف مهم نیست بلکه مسیره که باید ازش لذت ببری. 

از فیلم بگذریم، من سعی می‌کنم این پند حکیم فرزانه را در متمم‌خوانی رعایت کنم و خیلی این نصیحت را دوست دارم.

دوست دارم درس ها را خوب بخونم. دوست دارم کلمه به کلمه نوشته‌ها را بچشم. می دونم نویسندگان متمم (و در کل هر نویسنده خوبی) برروی نوشته‌هاشون خیلی وقت می‌زارن، من هم دوست دارم برا خوندنش وقت زیادی بگذارم.

به همین خاطر اول متنو می‌خونم بعد کامنت‌ها، بعد درس  را رونویسی می‌کنم بعد خلاصه کامنت‌ها را می‌نویسم و بعد نقشه ذهنی اون را استخراج می‌کنم.

به همین خاطر نیاز نمی‌بینم حتما با ولع و باسرعت هر درس و دوره‌ای را بخوانم و تمام کنم.

در کتاب خواندن هم همین است. دوست دارم یک کتاب خوب و مناسب را ده بار خوب بخوانم و رونویسی کنم (یعنی واقعا هضم کنم) تا ده کتاب عالی را سرسری بخوانم.

نه اینکه خدای نکرده  بعدِ چند سال، نهایتاً، بیام و زانو غم، بغل بگیرم که ببین چند ده کتاب خوندی، به چه درد تو خورد؟ با این وقت سرکوچه بلال می‌فروختی الان موفق‌تر بودی.

بعد هم به نویسنده کتاب گرفته تا مترجم و ناشر و وزارت ارشاد فحش بدهم که عمر مرا تلف کردند. 


 
کلمات کلیدی: فیلم، متمم
 
 
آداب فیلم دیدن
جمعه ۱۸ دی ۱۳٩٤
 

داشتم فایل هنر استعفا را گوش می دادم که محمدرضا اشاره به فیلم Kill Bill کرد. چون بحث انتقام بود، جمله ای از فیلم نقل کرد:

Revenge is a dish best served old

انتقام غذایی است که بهتر است سرد میل شود.

رفتم و فیلم را دانلود کردم تا در زمان مناسب، آن را ببینم. چند روز بعد، محمدرضا پستی در وبلاگش منتشر کرد که در بخشی از آن به آداب فیلم دیدن اشاره کرده است. قبل از بیان آن لطفاً، پاراگرافی از متمم در مورد ماهیت فیلم (Film) را بخوانیم:

فیلم همیشه چیزی از جنس Edutainment (ترکیب آموزش و سرگرمی) است و زمانی که در حوزه ی آموزش به کار گرفته می شود، یکی از اهداف آن، افزایش Awareness است. به معنای اینکه مثلا فیلم Lie to Me باید به شما کمک کند که دغدغه بیشتری در مورد زبان بدن و علائم چهره پیدا کنید. فیلم قرار نیست جایگزین یک مطالعه یا تحقیق دانشگاهی شود.

پس باید سعی کنیم به فیلم بیشتر از جنبه ای سرگرمی نگاه کنیم. برای حداکثر استفاده از یک فیلم، می توانیم شش مرحله را روی آن پیاده سازی کنیم:

  • مرحله اول: دیدن فیلم، درک و لذت بردن از داستان آن. (بعد از این مرحله، عموم مردم، فیلم را رها کرده و به سراغ فیلم های دیگر می روند)
  • مرحله دوم: دیدن فیلم بدون صدا، تا بتوانیم پیام های غیر کلامی و احساسات را بهتر درک کنیم. بدانیم آنها هم وجود دارند.
  • مرحله سوم: دیدن فیلم بدون زیرنویس (اگر آسان است) و یا با زیرنویس (اگر مشکل است) و یادداشت کلمات. (برای تطبیق گفتگوهای می توانیم از اسکریپ فیلم هم استفاده کنیم)
  • مرحله  چهار: جستجو داستان و روایت های تاریخی، اجتماعی و صنعتی موجود در فیلم (بهترین زمان برای کسب اطلاعات تکمیلی، بلافاصله بعد از دیدن فیلم است)
  • مرحله پنجم: خواندن یک با دو نقد در مورد آن فیلم

این شیوه فیلم دیدن به نظرم باید الگویی برای استفاده از هر نوع محتوی اعم از فیلم، کتاب و ... باشد. تلاش کنیم در این دنیای پر سرعت، بدون جذب و هضم یک محتوی به دنبال محتوی بعدی نباشیم.


 
کلمات کلیدی: فیلم، شعبانعلی، محتوی