سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
صوت یا متن؟
پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥
 

فکر می‌کردم فرق فایل صوتی و نوشته چیست؟ آخر یکی از درس‌های متمم که فایل‌ صوتی داشت را قصد داشتم بخوانم. دیدم باید 4 ساعت برای گوش دادن آن وقت صرف کنم. در حالی که با همان 4 ساعت می‌توانستم چند درس دیگر که متنی بود را بخوانم. چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که هر چقدر هم مهارت داشته باشی نمی‌توانی سریع‌تر گوش کنی یعنی یک فایل 30 دقیقه‌ای را باید در 30 دقیقه‌ گوش کنی نه کمتر و نه بیشتر. هر کسی با هر ظرفیت ذهنی را هم انتخاب کنیم نمی‌تواند معجزه کند و مثلاً در 5 دقیقه آن‌را گوش کند.

ولی متن فرق می‌کند اگر امروز من یک صفحه را در 10 دقیقه می‌خوانم اگر تلاش کنم و قدرت ذهنیم را افزایش دهم شاید در آینده آنرا در 5 دقیقه بخوانم. یا همین الان هم می‌توانم کسی را پیدا کنم که در 2 دقیقه آنرا بخواند.

این برمی‌گردد به محدودیت صوت و تصویر و برتری متن و نوشته. یعنی ما برای کسب اطلاعات در قالب صدا و ویدیو زمان زیادی صرف می‌کنیم در حالی که متن و نوشته می‌تواند زمان کمتری را از ما بگیرد. انگار متن یک نسخه فشرده شده از اطلاعاتِ دیداری و شنیداری است.

مثل همین دنیای فیزیکی و دنیای دیجیتال  می‌ماند که در اولی با شنیدن و گوش دادن  و دیدن روبرو هستیم ولی در دومی سرکارمان می‌تواند بیشتر با نوشته و متن باشد. انگار دنیای دیجیتال نسخه فشرده شده دنیای فیزیکی است. 

من که هر روز یک ساعته تمام پست‌های دوستان متممی را می‌خوانم آیا ‌می‌توانم در دنیای فیزیکی با همین زمان به حرف‌های آنها گوش‌ کنم؟ شاید ده‌ها ساعت وقت نیاز باشد. 

واقعاً دوستی‌های فیزیکی وقت بسیار زیادی از انسان می‌برند. می‌توانید امتحان کنید: یک هفته با هیچ کسی از دوستان و فامیل و همکار ارتباط نداشته باشید پی می‌برید چقدر زمان اضافی دارید که حتی نمی‌دانید با آن چکار کنید. چرا؟ این انسان مقابل ما وقت ما را می‌گیرد. چیزی که یک پارگراف است را نیم ساعت کش می‌دهد که بگوید.

یا مثلاً فرض کنید مدیری می‌خواهد با مطالبات کارکنانش آشنا شود. ممکن است هر یک از آنها را به اتاقش دعوت کند و یک به یک به حرف‌هایشان  گوش دهد مثلا برای هر کس 10 دقیقه وقت بگذارد و جمعاً 500 دقیقه‌ برای همه وقت بگذارد ولی شاید مدیری دیگری از کارکنان بخواهد که نظراتشان را به صورت متن الکترونیک به او بفرستند از طرفی چون این مدیر هم استعداد خواند سریع Graphoria دارد و آنرا تقویت کرده و هم بازه توجه‌اش بالاست  می‌تواند پیام هر کارمند را در 1 دقیقه بخواند پس همان کار در 50 دقیقه جمع و جور می‌شود.

اگر ما سعی کنیم هر چیزی را به متن تبدیل کنیم مزیت بزرگی را به دست می‌آوریم. اینکه سعی می‌کنیم با افزایش قدرت توجه‌همان هر روز متن‌ها راسریع‌تر مطالعه کنیم و این یعنی یک صرفه جویی بسیار زیاد در زمان.


 
کلمات کلیدی: مدیریت توجه
 
 
سیستم یک یا سیستم دو؟
سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٥
 

فرض کنید من و شما یک راننده هستیم از ما این سوالات میشه:

به نظرتون امکان تصادف تو هوایِ بدِ زمستانی بیشتره یا یا یک هوای خوب تابستانی؟

امکان تصادف تو یک هوای مه آلود بیشتره یا یک هوای پاک و آفتابی؟

امکان خطر تو یک جاده باریک و دوطرفه کوهستانی بیشتره یا یک اتوبان پهن و مسطح؟

امکان خطر تو جاده اسالم به خلخال بیشتره یا اتوبان تهران قم؟

در واقع نمیشه این سوال‌ها را جواب داد چرا که عوامل زیادی در یک حادثه رانندگی موثره ولی فرض کنید همه عوامل و پارامترهای ثابت‌اند و فقط آب و هوا یا باریک و عریض بودن یک مسیر رانندگی تغییر می‌کنه، به نظرتون می‌تونه روی نحوه رانندگی ما و دیگران تاثیر بگذاره؟ 

معمولاً ذهن ما به این سمت میره که رانندگی در هوای خوب و تابستانی و در یک اتوبان بزرگ و مستقیم و پهن امنیت بیشتری داره (حتماً هم داره) و سعی می‌کنیم مسیرمون را به سمت این جاده‌ها تغییر بدیم. ولی یک مسئله جالب هم وجود داره: وقتی ما در یک هوای نامناسب، یخبندان، گرگ و میش یا یک جاده ناجور رانندگی می‌یکنیم حواسمون به شدت بالا میره یا اگر علمی بگیم مغزمون رو سیستم 2 سوئیچ می‌کنه. دوچشمی نگاه می‌کنیم از جلو چی میاد از عقب چی میاد. چراغ ها را روشن می‌کنیم. تمرکزمون روی جاده است و کارهای متفرقه انجام نمیدیم. و همه این قبیل کارها.

ولی در مواقع عادی یا مثلاً تو یک هوای خوب و جاده خلوت و مستقیم، ذهن خود به خود می ره تو مود 1 یا سیستم 1. حرف میزنیم موبایل چک می کنیم غذا می خوریم ممکن چرتم بزنیم. چرا؟ چون بیرون چیز خاصی نیست که ذهن ما بخواد درگیر بشه و بهش توجه کنه. از نظر مغز ما همه چی سرجاشه و مشکلی نیست. مثل حالت خلاص ماشین.

به نظرم مغزما هم شبیه ماشینه یک موقعی تو حالت خلاصه، هیچ چرخ  و دنده‌ای درگیر نیست، یعنی فکر نمی‌کنه، توجه نداره، آزاده. یک موقعی هم تو دنده است یعنی داره فکر میکنه داره تحلیل میکنه داره انرژی می سوزونه.

بس به نظرم باید خوب بودن شرایط بیرونی ما رو فریب نده چه در رانندگی و چه جاهای دیگه. واقعاً نمیدونم ولی وقتی میشنویم یک تراشکار خیلی زبده دچار حادثه میشه و یکی از اعضای بدنش را از دست میده شاید به همین خاطره. او بعد سالها کار و تجربه دیگه احساس می کنه می تونه اتوماتیک و بدون فکر کارشو انجام بده و دقت و حواسش کم میشه. یعنی آدم های با تجربه ممکنه بیشتر از سیستم 1 استفاده کنن تا سیستم 2. به همین خاطر براشون حادثه ای پیش نمیاد چون حرفه‌ای هستند ولی ناگهان حادثه‌ای پیش میاید که واقعاً ساقطشون میکنه.


 
 
 
فریب تعداد بازدیدکننده
شنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٥
 

پیش‌نوشت: چند وقت پیش با خواندن کامنت‌های مطلب صدرا در مورد تهران وسوسه شدم که فیلم فروشنده را ببینم به همین خاطر با خانواده قرار گذاشتم که برای دیدن آن به تنها سینمای استان برویم. بعد از پایان فیلم خوب اصغر فرهادی حین خروج از سینما فهمیدم خواهرم که روبروی من نشسته بود بین تماشای فیلم، نیم ساعتی بیرون رفته و از بازار خرید کرده است. در فکر فرو رفتم که چقدر زیاد حواس‌ام یا بهتر بگم توجه‌ام به فیلم بوده (گویا تمرین‌های مدیریت توجه جواب داده J) و در ثانی در چه روزگار عجیبی هستیم که محیط تاریک و بسته و عاری از امواج تلفن همراه هم مانع این نمی‌شود که تماشاگری تمام و کمال پای پرده سینما بنشیند. حال از خانه و سینمای خانگی بگذریم که عوامل حواس‌پرتی در آن بی‌نهایت است. 

اصل مطلب: نمی‌دانم ولی به نظرم همه کسانی که محتوی تولید می‌کنند دوست دارند محتوایشان به طور کامل و با کمال توجه خوانده، شنیده و مشاهده شود. یا به طور خلاصه به طور کامل مصرف شود. مثل غذا. مثل غذایی که مادر خانه آنرا پخته و وقتی می‌بیند فرزندش آنرا تا اخرین لقمه می‌خورد، لبخند رضایت بر چهره‌اش نقش می‌بندد.

هر خواننده‌ای دوست دارد قطعات موسیقی‌اش شنیده شوند، هر وبلاگ نویسی دوست دارد پست‌هایش کامل خوانده شوند هر مدیرکانالی آرزو می‌کند حاصل دست‌رنجش (یا دست‌رنج دیگران J) دیده و خوانده شود، هر کسی که ویدیویی در یوتیوب آپلود می‌کند دوست دارد دیگران آنرا را کامل مشاهده کنند هر تهیه‌کننده‌ای دوست دارد فیلم‌هایش با دقت توسط مردم مشاهده شود و هر نویسنده‌ دوست دارد کتاب هایش عمیق‌تر توسط خوانندگان خوانده شود.

ولی امروز در عصر پریشان فکری (Age of Distraction) این آمال و آرزوها بیشتر به رویا تبدیل شده‌اند. کمتر محتوایی به طور کامل توسط جامع مخاطبان آن مصرف می‌شود. این دوران با سواستفاده از نگاه سنتی و شاخص‌های قدیمی متعلق به دوران ماقبل وب فریبی بزرگ به بار آورده: فریبِ تعداد بازدید کننده.

من هم مثل قریب به اتفاق وبلاگ‌نویسان هر روز به آمار وبلاگم سر می‌زنم و به اعداد و ارقام آن نگاه می‌کنم. مثلا می‌بینم امروز 30 نفر بازدید کننده داشتم. خوشحال می‌شوم ولی پس از مدتی سوال مهمی در ذهنم ایجاد می شود: خوب n نفر این مطلب من را بازدید کرده‌اند "همه" که آنرا را نخوانده‌اند چند نفر واقعا آن را خوانده‌اند؟ چنددرصد با "توجه" آن را خوانده‌اند؟ و گرنه بسیار پیش می‌آید -حتی برای خودم- که بازدید کننده، وبلاگ را باز می‌کند نگاهی به آخرین پست می‌کند آنرا سریع اسکن می‌کند و بدون اینکه آنرا کامل مطالعه کند دکمه ضربدر گوشه سمت راست را زده و پی کار خود می رود.

در مورد رفتار عجیب کاربران اینترنتی آزمایش جالبی در کتاب shallows یا کم‌عمق‌ها نقل شده که بروی خوانندگان مطالب وب انجام شده است:

"نیلسن پژوهشگری است که به طراحان وب کمک می‌کند بدانند کدام بخش از صفحاتشان بیشتر «دیده» می‌شود. چنان‌چه می‌دانید، عادت کتاب‌خوانی سنتی این است که یک خط را از سر تا ته بخوانید و سر خط بروید. نیلسن با استفاده از فناوری ردگیری حرکات چشم کشف کرد که «وب‌خوانی» از این قاعده تبعیت نمی‌کند. مثلاً وقتی کسی مقاله‌ای را روی وبسایتی می‌خواند، ابتدا کل یکی دو خط اول را می‌خواند، بعد چند خط دیگر را تا نیمه مرور می‌کند و از باقی مطلب تقریباً فقط کلمات اول را می‌بیند و سرسری تا انتهای مطلب پیش می‌رود و گمان می‌کند مقاله را خوانده است! الگویی که حرکت چشم در این روش ـ البته برای یک متن انگلیسی ـ از خود نشان می‌دهد به شکل حرف F است. این روش، کمی شبیه به روزنامه‌خوانی است"

بهتر است وقتی با تصاویر زیر و آمار بازدیدکنندگان در سطح شبکه‌ها و پلتفرم‌های اجتماعی برخورد می‌کنیم با خود بپرسیم چنددرصد این بازدیدکنندگان با "توجه" مطلب را خوانده‌اند؟


 
 
 
ویروس‌های سیاه
شنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٥
 

صبح از خواب بیدار می‌شوید. شاید اول از همه موبایل‌تان را چک کنید. شانس آن بالاست چون براساس تحقیقات 80 درصد مردم در 15 دقیقه اول بیداری، موبایل خود را چک می‌کنند. سرکار حاضر می‌شوید. در محل کار هم اولین رفتار شما، احتمالاً چک کردن ایمیل و بعد، چک کردن اتوماسیون اداری خواهد بود. اینکه ببینیم احیاناً مدیرمان دستور یا نامه‌ای فرستاده یا نه. شب هم که وقتی از سرکار به خانه بر‌می‌گردیم اخبار را بروی سایت‌ها چک می‌کنیم. تا به خیال خود از اوضاع دنیا باخبر شویم.

خوب به طور کلی می‌توان گفت ما در یک روز، چهار inbox چک می‌کنیم: اینباکس موبایل، اینباکس ایمیل، اینباکس اتوماسیون و اینباکس اخبار. شاید برای فردی دیگر این عدد به ده‌ها inbox برسد. 

در این نوشته می خواهم از تاثیر این inboxها برروی قدرت توجه و مهارت توجه صحبت کنم. همانطور که قبلاً در فایل مدیریت توجه - که توسط سایت متمم ارائه شد- و روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی عنوان شد امروز، توجه و مهارت توجه به عنوان یکی از مهمترین منابع و نایاب‌ترین مهارت‌ها شناخته می‌شود. پس هر تغییر و بهبود در این توانمندی جهش بزرگی را در زندگی شخصی و شغلی‌یِ ما ایجاد خواهد کرد.

آموزه‌هایِ مدیریت توجه، ما را از انجام امور موازی به شدت بر حذر می‌دارد. به طوری که تاثیر موازی‌کاری برروی مغز را، معادل مواد مخدر می‌دانند. مثلاً از اینکه همزمان با همکارمان صحبت کنیم و به ایمیل همکار دیکر پاسخ دهیم، یا در حین رانندگی تلگرام چک کنیم و یا در مرورگر، چند ده پنجره باز کنیم.

تا اینجا، مسئله واضح است و تک تک ما یاد گرفته‌ایم که به جای انجام موازی کارها، آنها را به صورت سری انجام بدیم. یعنی پشت سرهم و به ترتیب.

ولی نکته‌ای که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که فقط انجام ندادنِ فیزیکی کارها مهم نیست، بلکه پرونده آن‌ها هم باید در ذهنمان بسته شود. خرده ریزه‌های آن عمل هم در مغز ما پاک شود. معذرت می‌خواهم این مثال را می‌زنم ولی کسی را فرض کنید که نیاز مبرم به دستشویی دارد ولی بخاطر رودبایستی به حرف دوستش گوش می‌دهد اگر چه او اصول مدیریت توجه را رعایت کرده و در ظاهر یک کار (گوش دادن) را انجام می‌دهد ولی در اصل، هیچ جمله‌ایِ از سخنان دوستش را نمی‌شنود بلکه 90 درصد ذهن او مشغول محاسبات دیگر است. 

اگر ذهن هر انسان را به مثابه یک CPU در نظر بگیریم، به طور خلاصه مدیریت توجه به ما می‌گوید فقط و فقط یک برنامه در CPU ذهن باید فعال باشد. لطفا هر چه برنامه و ویروس که به صورت مخفی و پنهانی در حال اجرا هستند و بخش بزرکی از CPU ما را اشغال کرده‌اند را ببنیدید.

 

حال وقتی شما، صبح، از خواب بیدار می‌شوید دو انتخاب دارید یا موبایلتان را چک می‌کنید که در این صورت ویروس‌های زیر وارد ذهنتان می‌شوند:

شیطانویروسِ "دوستم حسن که مسیج زده براش پول بفرستم را چی جواب بدم؟"

شیطانویروسِ "محسن گفته بعدازظهر 3 بریم استخر، حالا مرخصی بگیرم؟ برم؟ نرم؟ بعد گرون هم است، رد کنم؟ نکنم؟ اگر می خوام برم کی مرخصی بگیرم؟ مرخصی دارم؟ ندارم؟"

یا نه، موبایلتان را چک نمی‌کنید که در این حالت ویروس‌های زیر وارد ذهن شما می‌شوند:

گاوچرانویروسِ "به نظرت مسیج اومده برام"

گاوچرانویروسِ "الان به نظرت کی زنگ زده؟ نکنه عزیز زنگ زده باشه عصبانی نشه"

گاوچرانویروسِ "وای الان کی چی فرستاده تو تلگرام؟"

حال این را در نظر بگیریم که CPU ذهن ما چند ده هسته ای نیست، بلکه یک هسته‌ای است. پس اگر چند پرونده و ویروس در آن روشن باشند فقط مغز بینوا مجبور است بین آنها سوییچ کند و این یعنی استهلاک مغز.

به عبارت دیگر شما هر کاری بکنید بالاخره چند ویروس در ذهن‌تان تا شب فعال خواهند بود. در درس  "اثرات انجام چند کار همزمان بر روی مغز" این مساله به زیبایی مطرح شده است:

انجام کارهای موازی، الزاماً به معنای شرکت در یک سمینار و چک کردن همزمان پیامک‌ها (یا ایمیل‌ها) نیست. همین که شما می‌بینید که روی گوشی شما نوتیفیکیشن پیامک آمده و تصمیم می‌گیرید که تا پایان جلسه یا پایان نوشتن ایمیل، آن را چک نکنید، وارد فرایند کارهای موازی شده‌اید. چون مغز شما دائماً‌ باید به خودش یادآوری کند که بعد از اتمام فعالیت فعلی، نوبت چک کردن پیامک‌هاست!

حال فکر کنید به ازای هر Inbox، که اول متن اشاره شد، چند ده ویروس در ذهن شما قرار می‌گیرد. بعضی ویروس‌ها سفید هستند و نمی‌شود آن‌ها را حذف کرد. ولی بخش عمده از آن‌ها سیاه هستند و در طولانی مدت، ذهن و مغز شما را مسهلک و تیشه به ریشه توجه ما خواهند زد.

پس راهکار چیست؟ شما حتی اگر ایمیلتان، SMS هاتان و تلگرامتان را، چک هم نکنید این ویروس "الان بقیه چی فرستادن برم ببینم" نهایتا در ذهن شما خواهد خزید. راهکار واقعی، که ممکن است غیرمنطقی و دشوار به نظر بیاید و مورد اعتراض قرار بگیرد، این است که شما باید بعضی از این inboxها را به کل کنار بگذارید. یا باید ایمیل نداشته باشید. یا باید به هیچ عنوان سایت‌های خبری را چک نکنید. نرم افزار تلگرام یا ایسناگرام را به طور کلی از گوشی حذف کنید یا ممکن است یک تصمیم انقلابی بگیرید و کل گوشی‌تان را کنار بگذارید.

پس کسی که بگوید من همه این‌ها را روی گوشی و کامپیوترم دارم ولی سعی می‌کنم به جای هر ساعت، فقط صبح‌ها چک می‌کنم در اصل ناآگاهانه به قدرت توجه خود آسیب زده و دچار درصدی خودفریبی هستند.

علم استراتژی هم می گوید حذف کن عزیزم. همه را نمی‌توان یکجا داشت. به نظرم نوشتن این چند ده خط توجیه خوبی برای خودم بود. چرا که چند ماه است که موبایلم را کنار گذاشته‌ام.


 
 
 
از دو پنجره به دنیای اینترنت نگاه کنیم
دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٥
 

فکر می کنم استراتژی شرکت گوگل در طراحی مرورگر chrome اینه که شما به جای یک پنجره یا Tab چندین تا باز کنید. و هر چه قدر شما بیشتر Tab باز کنید برای شرکت‌ها خوشایند است. خیلی از سایت‌ها هم همین کار را می‌کنند. به این صورت که که شما با کلیک روی هر لینک همیشه به یک New Tab هدایت می‌شوید.

مثلاُ وارد یکی از سایت‌های خبری یا زرد بشید بعد یک مدت می‌بینید مرورگرتان پر شده از پنجره های مختلف. یک راهکار برای این معضل اینه که شما محدودیتی روی مرورگرتان بگذارید.

من از افزونه  Controlled multi-tab browsing استفاده می‌کنم. و تعداد آن را به دو Tab کاهش دادم. اگر چه می تونید روی هر عددی محدودیت بگذارید ولی فکر کنم عملاْ بیش از ۲ تا کارایی نداره. من خودم مدت کوتاهی که دارم استفاده می کنم تا اینجا خوب بوده و نمی تونم در مورد اثربخشی آن در آینده اظهار نظر کنم. نصب کنید ببینیند به دردتان می خورد یا نه. خواستم با دوستان در میان بگذارم تا اگر نظری داشتند با هم استفاده کنیم.

یک نکته بگم اونایی که کار تخصصی مثل برنامه نویسی انجام می دن ممکنه یا این محدودیت دچار مشکل بشن ولی خوب از هیچی بهتر است. ضمنا این افزونه بعضی مواقع نقش Ad Blocker را هم بازی می‌کنه چون نمی زاره بیش از ۲ تا پنجره باز شه.