سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
زبان تخصصی یا زبان دوم؟
شنبه ٤ دی ۱۳٩٥
 

چند وقت پیش داشتم یک کلیپ نگاه می کردم یک بازرگان دانمارکی به ایران آمده بود تا تجهیزات کشاورزی به‌ فروش برساند. یک مترجم در کنار او بود و داشت حرف‌های او را ترجمه می‌کرد طبیعاً او از لغات تجاری و کلمات تخصصی بازرگانی استفاده می‌کرد. یک جایی گفت well organized مترجم چون یک مترجم معمولی بود و فضای گفتگو درباره فروش وسایل دامداری و تولید شیر بود ترجمه کرد "ارگانیک خوب". 

با خودم گفتم چه جالب این معلوم می‌کند که دانستن زبان عمومی (اگر چه مترجم همان را هم بلد نبود) لزوماً به معنی تسلط بر کلمات مدیریتی و تجاری نیست. شاید هم هیچ وقت کلمه organization به گوش او نخورده بوده

دوستی داشتم دکتری زبان انگلیسی داشت ولی می‌گفت من نمی‌توانم متن‌های اقتصادی بخوانم چون کلماتی دارند که من آنها را نمی‌فهمم. من خیلی تعجب کردم.

حتی شاید یک کلمه در زبان تخصصی معنای کاملاً متفاوت با زبان عمومی داشته باشد. شاید این‌ها دو دنیای کاملاً مجزا و متفاوت هستند.

به نظرم با توجه به دیدگاه مدیریت منابع و گوسفندنگری شاید بعضی مواقع بهتر باشد بجای یادگرفتن یک زبان جدید، وقت و انرژی خود را برای یادگیری عمیق‌تر همان زبان ولی در حوزه تخصصی و یک niche خاص صرف کنیم. شاید.

پی‌نوشت: این مطلب را نوشتم تا انگیزه‌ بیشتر و بهتری پیدا کنم برای خواندن سری آموزش زبان انگیسی متمم


 
کلمات کلیدی: مدیریت منابع
 
 
ولع منایع بیشتر
چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٥
 

نمی‌دونم، ما علاقه عجیبی به منابع بیشتر داریم.

- سرکار کلاس استاد درس می‌ده دانشجو (مثلاً درسخوان) آخر کلاس می‌پرسه میشه استاد چندتا کتاب بیشتر معرفی کنید؟ (آخه همون جزوه ده صفحه‌ای که استاد داده کامل خوندی؟ شرط می‌بندم جلسه بعد که ازش یک سوال ساده بپرسم نمی‌تونی جواب بدی)

از کارمند سوال می‌کنی مشکلت چیه؟ میگه حقوقم کمه، حقوق مزایای بیشتری می‌خوام. (آخه تو که بلد نیستی از پولت استفاده کنی برای چی می‌گی؟ آنقدر بی‌ذوق و بی‌خلاقیت هستی که هر چی اضافه بدن را هم می‌بری می‌زاری بانک. وقتی پول خرج کردن بلد نیستی پول بیشتر به چه دردت می‌خوره؟)

برات دعا می‌کنن: انشالله 120 سال عمر کنی. (تا همین 30 سالگی که بهار زندگی بود به جایی نرسیدی می‌خوای بعدش چیکار کنی؟ )

کسی این طور فکر نمی‌کنه: نه، من چیزی بیشتری نمی‌خوام. من این روزها فقط تو  این فکرم که از این چیزی که دارم چطور خوب استفاده کنم؟

یادمه سال 82 سالی که بم زلزله اومد دانشجوی خوابگاهی بودم. اتاقامون کوچیک بود سرویس حمام و دستشویی به تعداد کافی نبود، آشپزخانه کوچیک بود و وسایل آشپزی کم بود. روزهای جمعه که غذا نمی‌دادن باید برای گرم کردن غذا تو صف وای میستادی. ما هم هی اعتراض می‌کردیم. هر روز تو پیش این مسئول و اون مسئول می‌رفتیم که مشکل داریم و اله و بله. یکبار یکی از مسئولان خوابگاه اومده بود تو نمازخونه. بچه‌ها جمع شده بودن و دردل می‌کردن از مشکلات و کمبودهاش می‌گفتن: nتا تخت بیشتر می‌خواهیم، mتا اجاق گاز، x تا سرویس جدید و الی آخر.

بحث سر این بود که دانشگاه باید وسایل جدیدی برای خوابگاه بخره. اون مسئول که اتفاقاً استاد معارف بود برگشت یک حرف زاهدانه زد و گفت: ببینید بچه‌ها ما فعلاً هیچ پولی نداریم و نمی‌تونیم هیچ تغییری براتون بدیم. بیایید روی این بحث کنیم که چه طور با همین داشته‌های فعلی و با تغییرات نرم‌افزاری بجای سخت‌افزاری (اینو از خودم گفتم وگرنه اون بنده خدا که کامپیوتر خیلی سرش نمی‌شد) محیط خوب و کم تنشی را برای خودتون درست کنید. واقعاً با همین که هست چه طور می‌تونید مدیریت کنید که مشکلاتتون کم شه.

شاید اون می‌خواست بگه فرض کنید به هیچ منبع بیشتری دسترسی ندارید (که واقعا نداشتیم) آیا می‌تونید با یک ترفندی، خلاقیتی، مدیریتی، تلاشی و هز چیزی از همین وضعیت موجود حداکثر بهره برداری را بکنید؟

ما واقعاً بجای اینکه از خدا سلامتی و عمر بیشتر بخواهیم از خودمون بپرسیم واقعاً از این چشم و زبان و اندام‌های مختلف حداکثر استفاده را می‌کنیم؟ 

به خودم می‌گم:

آیا این چشم بی نوا را که باید منظره‌های طبیعی زیبا و گسترده را ببینه محدود نکردیم به یک صفحه چند سانتیمتری؟

آیا این پاهایی که باید کوه‌های مرتفع  و جنگل‌های سرسبز را فتح کنه تبدیل نکردیم به اهرمی برای گاز و ترمز؟

آیا این پولی چندغازی که از دولت می‌گیریم بجای کتاب خریدن و خوندن نشده پول شارژ تلفن و اینترنت و پیتزا؟

آیا این دستی که باید بنویسه تبدیل نشده به قلم الکترونیک زاپاس برای آیفون و سامسونگ؟

آیا از این مغزی که بهترین عضو بدنه حداکثر کارو کشیدیم؟ آیا پدر این مغزو در آوردیم؟

آیا همین کتابهایی که الان تو تاقچه دارن خاک می‌خورن را برداشتیم بخونیم بجای اینکه یریم نمایشگاه یک کیسه کتاب بگیریم بذاریم بغل اونا

به خودم می‌گم: تا از داشته هات حداکثر استفاده را نکردی سراغ منبع بیشتر نرو. اگرم روزی خواستی یک چیز جدید بخری به پشت سرت نگاه کن ببین شیره منابع قبلی را کشیدی و زمینشو جارو زدی یا نه، باز جا داره.


 
کلمات کلیدی: مدیریت منابع