سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
آموزش برای آموزش
سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳٩٥
 

من همیشه تلاش کردم یکی از زبان‌های برنامه‌نویسی را یاد بگیرم. سال 85 رفتم کلاس php و html ولی نیمه‌کاره ماند و ادامه ندادم. بعد یک مدت برنامه‌نویسی Android را از سایت coursera شروع کردم آن‌هم نیمه تمام ماند. باز شروع به یادگیری زبان python از سایت codecademy کردم آن‌هم نیمه تمام رها شد. اخیراً هم قصد کردم php یاد بگیرم. بعد از این مدت فکر می‌کنم علت یاد نگرفتن من (یا در کل علت یادنگرفتن و شکست در هر زمینه با وجود تلاش و زحمت فراوان) این است که هیچ پروژه‌ای واقعی وجود ندارد که ما انجام دهیم. یعنی فقط یاد می‌گیریم که یاد گرفته باشیم. من اگر مدیرم سرکار مرا مجبور کند یا بدانم با نوشتن فلان برنامه پولی به دست می آورم حتما در زمان کوتاه آن مهارت را یاد می‌گیرم. یا مثلاً اگر به یک کشور خارجی سفر کنم در کمترین زمان زبان آن مردم را یاد می‌گیرم.

برعکس ما می‌گوییم: خوب، یاد گرفتن x که از یاد نگرفتن آن بهتر است. پس بگذار شروع کنم به یادگرفتنش. ولی تا پروژه و کاربردی بیرونی و عینی نباشد احتمال شکست یادگیری ما زیاد است.

بعضی موقع ها می‌گویم باید از آن طرف قیف وارد شد. اول سوال بعد پاسخ. اول پروژه ای واقعی یا مسئله عینی یا نیازی را پیدا کنم و بعد بروم مقدمات و مهارت‌های آنرا را یاد بگیرم. وگرنه آنچیزی که یاد می‌گیرم فراموش و صرفا در ذهنم انبار خواهد شد. پس بهتر است قبل از شروع یادگیری هر مهارت از خود بپرسیم برای چه می‌خواهی آن را یاد بگیری؟

پی نوشت 1: پارسال یک مطلب در وبلاگ قدیمی‌ام نوشته بودم - که بهانه برای نوشتن این مطلب شد - آنرا عیناٌ در اینجا ذکر می‌کنم:

داشتم مطلبی از سایت signalvnoise.com را مطالعه می کردم که توش دیوید از نویسندگان در مورد تجربه چندین ساله اش حرف می زنه و روش اشتباهی که برای یاد گرفتن زبان برنامه نویسی داشته اون با جمله قشنگی بیان می گه:

I was trying to learn for the sake of learning

یعنی من سعی می کردم یاد بگیرم بخاطر اینکه فقط یاد بگیرم. ما خیلی کارها را انجام می دهیم که انجام داده باشیم می خوام لیستی از اون ها را بگم:

نماز برای نماز

درس خواندن برای درس خواندن

یادگرفتن مطلبی برای جالب بودن آن نه مفید بودن

خواندن کتاب برای خواندن کتاب

حرف زدن برای اینکه سکوتی نباشد

نوشتن پست وبلاگ برای اینکه نوشته باشیم

خواندن صفحاتی از قران برای اینکه خونده باشیم

انجام دادن کاری برای اینکه که زمانی طی شود

و x برای x و ...

 این داستان ادامه دارد. این فعالیت ها باید برای هدف دیگری باشد تا به ما انرژی دهد. وقتی این مسیر را طی می کنیم بعد از مدتی دیگر آن کار اثری برای ما ندارد.

پی نوشت 2: گویا این مطلب از محمدرضا به موضوع نوشته من ربط دارد.


 
 
 
تفریح یا یادگیری؟
یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٥
 

اگر در اینستاگرام می‎چرخیم.

اگر تلگرام را چک می‎کنیم.

اگر سایت های‌ خبری را  می‌خونیم.

اگر تلویزیون تماشا می‌کنیم.

اگر اخبار رادیو یا تلویزیون رو گوش می‌دیم.

لطفا اینو در نظر بگیریم که داریم تفریح می‌کنیم.

اگر حسابداری زمان انجام می‌دیم لطفاُ این زمان‌های را در ردیف تفریح قرار بدیم.

آنقدر بدم می‌یاد از آدمهایی که می‌گن برای یادگیری فلان چیز می‌رم تلگرام، یا چقدر فلان سریال آموزنده بود.عصبانی

کسی که می‌خواهد به معنای واقعی چیزی یاد بگیرید باید به ابزار و محل مناسبش مراجعه کند. مثلاً کتاب. شبکه های اجتماعی جای تفریح هستند نه یادگیری. 50 درصد واقعیت را به آدم یاد می‌دن 50 درصد بقیه شو نمی‌گن یا سانسور میکنن. "لا تقربوا الصلاة" را می‌گن ولی "و انتم سکاری" را نمی‌گن.

 هیچ آدم عاقلی وسط عروسی تو تالار عروسی، کتاب نمی‌خوانه. کسی که می‌خواد چیز یاد بگیره، کتابشو بر می داره می ره سالن مطالعه کتابخونه.

پی‌نوشت 1: چند ماهه یک افزونه رو مرورگرم نصب کردم که زمان سپری شده روی هر سایت را نشون می‌ده. الان که آمار کلی گرفتم حدود ۲۵ درصد وب‌گردی من در دو سایت متمم و وبلاگ شعبانعلی بوده. چون گذروندن زمان در این سایت ها را از نوع یادگیری محض می‌دونم. می تونم بگم ۲۵ درصد زمان من پشت کامپیوتر در باب یادگیری بوده.

پی‌نوشت ۲: یک نرم افزار دیگه به اسم RescueTime  نصب کردم که علاوه بر وب سایت‌‌ها، زمانی که رو نرم افزارها هم می‌گذاریم را هم حساب می‌کنه. یعنی چقدر با kmplayer آهنگ گوش دادم یا چقدر با وورد کار کردم (نکته: وورد درسته نه ورد یا دعا). اونجا هم جمع زمانی که رو شعبانعلی و متمم بودم حدود ۲۲ درصد گزارش داده. فقط فکر کنم یک مقدار نرم افزارش مشکل داره و زمان‌ها را کم و زیاد می‌کنه. ولی با جستجویی زیادی که کردم بهترین نرم افزار حسابداری زمان است.