سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
shadow work و فلافلی‌های دره سیلیکون
چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٥
 

چندسالی است در شهر ما فلافل فروشی‌هایی با عنوان خودت پرکن افتتاح شده به طوری که شما 2500 تومان پرداخت می‌کنید و یک نان تحویل می‌گیرید حالا می‌توانید به هر اندازه که خواستید از سس و افزودنی و سبزی و سالاد استفاده کنید. یک مدل کسب و کار جدید که هم مشتری راضی است و هم فروشنده. ظاهراً یک معامله برد برد. با خودم فکر می‌کردم با این آزادی که مشتریِ ایرانیِ همیشهِ گرسنه دارد چطور اینها ورشکست نمی‌شوند؟ گفتم شاید با این کار تعداد مشتریانشان بیشتر شده و افزایش هزینه‌ مواد اولیه را جبران می‌کند.

چند وقت پیش هنگام تماشای فایل ویدیویی رقابت (+) با عبارت shadow work آشنا شدم که اگر اشتباه ترجمه نکنم می‌توان آن‌را کار در سایه نامید. کاری است که شما به ازای انجام آن پولی دریافت نمی‌کنید. یعنی تمام المان‌های کار واقعی را داراست ولی شما از حقوق و مزایای و بیمه یک کارمند معمولی محروم هستید. آنجا، استفاده از شبکه‌های اجتماعی به عنوان یک نوع shadow work معرفی شد.

وقتی از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنیم شاید بتوان گفت کارمند بی‌اجر و مواجب شرکت هایی هستیم که هزاران کیلومتر دورتر در سیلیون ولی واقع شده‌اند. با یاد گرفتن این مفهوم همیشه با خواهرم شوخی می‌کنم، که همیشه سر در تلگرام دارد، می‌گویم اینقدر که برای پاول دوروف کار می‌کنی یک کار کوچک هم برای ما انجام بده، حداقل یک چایی برای من بیار لبخند

جستجویی در اینترنت انجام دادم بهکتابی با عنوان Shadow Work: The Unpaid Unseen Jobs That Fill Your Day که منبع اصلی این مفهوم است رسیدم که توسط گریک لامبرت ویراستار بازنشسته مجله Harvard magazine در سال 2015 منتشر شده و باعث شده بحث و حساسیت‌ نسبت به این موضوع بیشتر شود. چون دسترسی به کتاب را نداشتم از مقالات و review های کتاب استفاده کردم تا توضیحات و مثال‌های بیشتری در این زمینه پیدا کنم. به عنوان یک برداشت به نظرم او تلاش می‌کند که این جمله را به ما یادآوری کند:

هر جا ماشین یا ربات جای کارمند و نیروی انسانی را گرفته، نه تنها کار از بین نرفته بلکه تمام یا بخشی از آن به مشتری محول شده.

مثال های مختلفی را می‌توان ذکر کرد از جمله:

- صندوق‌های خودکار فروشگاهی (در آمریکا)

- بنزین زدن خود راننده با کارت بانکی (در آمریکا)

- دستگاه خودپرداز

- گیت‌‌های اتوماتیک فرودگاه‌ها

- رزرو الکترونیکی بلیط توسط مسافر

- رزرو هتل

- نرم‌افزارهای منابع انسانی

به طور کلی تمام خدمات self-services‌ را می‌توان نمونه‌ای از تحمیل کار به مشتری دانست. مثلاً وقتی شما نرم افزار یک بانک را نصب می‌کنید بخشی از کاری که قبلاً توسط کارمند بانک انجام می‌گرفته را بر عهده گرفته‌اید.

شرکت ها علاقه زیادی به این کار دارند چون می‌توانند صرفه جویی عظیمی بخاطر هزینه‌های نیروی انسانی کسب کنند. چه هزینه‌های مستقیم مثل حقوق و دستمزد و بیمه و چه غیرمستقیم مانند هزینه واحد نیروی انسانی یا هزینه استخدام و آموزش.

مثلا در همان فلافلی اول متن اگر چه مصرف مواد اولیه مثل گوجه و سبزی و سالاد افزایش یافته ولی به خاطر حذف شدن چند کارگری که باید به آن حجم از مشتری جواب دهند، تمام هزینه‌های و دردسرهای آنها از بین رفته و احتمالاً کسب و کار سود آور باقی می‌ماند.

یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ را در نظر بگیرید که با تعداد محدودی پرسنل در حال کار است. چطور ممکن است چرخاندن یک بقالی یا سوپر مارکت با حجم فروش X به حداقل یک نفر نیاز داشته باشد ولی یک فروشگاه بزرگ با فروش 50x تنها با 5 یا 10 نفر نیاز خود را پوشش دهد؟ بلی کاری که قبلا فروشنده برای مشتری انجام می‌داد امروز خود مشتری انجام می دهد. از جستجوی محصول گرفته تا حمل و نقل آن. ترفندی که باعث کاهش شدید هزینه‌های پرسنلی شرکت‌های زنجیره ای شده.

اگر تا دیروز این موارد در محل کار و خیابان اتفاق می‌افتاد امروزه با گسترش اینترنت و موبایل همه ما در خانه خود هم درگیر shadow work هستیم. وقتی تلگرام را چک می‌کنیم. وقتی در آمازون یا دیجی‌کالا یا دیوار می چرخیم. وقتی عکس‌های اینستاگرام را لایک می کنیم. وقتی روی لینک های جستجوی گوگل کلیک می‌کنیم. کار ما ایجاد اطلاعات برای شرکت‌های فناوری است. در اصل شرکت‌ها هزینه خدمات و پنهای باند خود را با نپرداختن حقوق و دستمزد ما جبران می‌کنند. در کل بعید است که وارد فضای سایبر شویم و کار در سایه انجام ندهیم. با وجود ده‌ها وب سایت و اپلیکشین و شبکه اجتماعی، که برای کار کشیدن از ما کمین کرده‌اند.

یکی از مثال کوچک و ملموس shadow work که هر روز آنرا انجام می‌دهیم، و در فایل مدیریت توجه (+) هم به آن اشاره شده، سرویس captcha گوگل است. همان حروف و تصاویر عجق وجق که هنگام ثبت نام از ما می‌پرسند و باید درست شده آن را وارد کنیم. ماجرا این است که گوگل برای پروژه‌های دیگر خود مثل google street یا خودران خود مجبور است که علائم رانندگی و تصاویر معابر و خیابان‌ها را پردازش کند به همین خاطر تعدادی از تصاویر که توسط هوش مصنوعی قابل شناسایی نیستند را در معرض دید ما انسان ها قرار می‌دهد تا مانند یک پازل حل کنیم. تصویر زیر این مسئله را علناً نشان می دهد. گوگل از ما کار می کشد بدون اینکه بسیاری از کاربران مطلع باشند.

گوگل با زیرساختی که در اختیار دارد می‌تواند به راحتی فرق انسان و ربات‌های مخرب را شناسایی کند همچنانکه در مطلب کلیک کلیک کلیک کلیک متمم دیدیم که می‌توان به آسانی مسیر حرکت موس کاربر را ردیابی کرده و پی به انسان بودن او برد. چند سال پیش دیدم که سایت آموزشی coursera برای جلوگیری از تقلب و برای اینکه بداند کسی که امتحان فاینال دوره را می‌دهد همان کسی است که خود دوره را گذارنده از الگوی تایپ کردن فرد استفاده می‌کرد، که گویا برای هر کس منحصر به فرد است. چطور وقتی یک شرکت کوچک علی را از حسن تشخیص می‌دهد یک شرکت بزرگ مثل گوگل قادر به شناسایی انسان از بات نیست؟

از گوگل بگذریم شاید بپرسید که ما انسان‌ها این مدل کسب و کارها را بیشتر دوست داریم. اینکه به جای حسن بقال بداخلاق سرکوچه از فروشگاه‌های زنجیره‌ای خرید کنیم، کارهای بانکی‌مان را بروی موبایل‌مان انجام دهیم، در رستوران‌های سلف سرویس خودمان بشقاب غذای‌مان را پر کنیم ما احساس آزادی می‌کنیم قبلاً مجبور بودیم با کارمندهای بدعنق سرکله بزنیم امروز خودمان انتخاب می‌کنیم و این لذت بیشتری دارد.

ولی همانطور که گریک لامبرت اشاره می‌کند مشکل shadow work از بین رفتن اوقات فراغت و تحمیل خستگی بیش از حد به انسان‌هاست. ما قبلا زمان زیادی برای تفریح و استراحت داشتیم ولی امروز گسترش تکنولوژی و کار پنهان این را از ما گرفته است. در ثانی با افتادن کار بر گردن ما بدون اینکه بدانیم بیش از بیش خسته‌تر و مستهلک‌تر می‌شویم.

بنا بر تحقیقی که در سال 2007 در آمریکا انجام شده حدود 38 مردم از مشکل خستگی گلایه داشته‌اند. به همین خاطر اگر احساس خستگی بیش از حد داریم شاید بهتر باشد در زندگیمان به دنبال نشانه‌هایی از shadow work ها بگردیم.

منابع: ویکیپدیا، نیویورک تایمز (+) بوستون گلوب (+)