سایلاگ

وبلاگ علی کریمی، داشتم فکر می‌کردم که ...

 
مروری بر یک ویدیو از TED
شنبه ۱۸ دی ۱۳٩٥
 

با ایوگنی ماروزوف (Evgeny Morozov) در وبمایندست آشنا شدم. اسمش را در اینترنت جستجو کردم و دیدم یک سخنرانی در TED ارائه کرده. او دو کتاب To Save Everything, Click Here و The Net Delusionرا نوشته. من که حوصله و وقت خواندن این کتاب ها را ندارم گفتم همین ویدیو کوتاهش را نگاه کنم. کلاً این ویدیوهای تد جایگزین کتابخوانی شدند. یعنی آدم می گه کی میره این راه را. همین چند دقیقه را لم می دم و نگاه می کنم. حالا اینجاش به کنار از فردا آدم میشه متخصص آن زمینه و مبلغ اون فرد. کم ندیدم کسانی را که مثلاً با دیدن ارائه ken robinson به متخصص و کارشناس آموزشی تبدیل شدن و چنان فریاد وااسفا از نظام آموزشی کشورمان را می زنن که نگو. تو کل نوشته شون هم به فایل ایشون رفرنس دادن.

به هر حال، اگر بخوام بیشتر انتقاد نکنم دیدن این ویدیوها حداقل یک خوبی داره اینه که ذهن آدم را با اون موضوع یا فرد درگیر یا engage میکنه. فکر کنم عموم سخنرانی های TED یک جور خلاصه از کتاب های خود سخنران یا شایدم تبلیغ خود فرد باشه و شعار "پراکندن ایده ها" یک پوشش صرفاً زیبا و علمی باشه که بروی اهداف اقتصادی گردانندگان و سخنران TED کشیده شده.

داشتم می گفتم شاید با دیدن یک کلیپ علاقه مند به اون موضوع بشیم و چون انسان تا قبل از اینکه چیزی را نبینه و نچشه نمی تونه بگه دوستش داره یا نه پس ممکنه با مصرف یک محتوی کوتاه و دیدن یک خلاصه به خواندن و مصرف محتوی بلند و کامل رغبت پیدا کنه. قبلاً تو همین وبلاگ یک مقاله با عنوان "لاس زدن یا دوستی" (+) ترجمه کردم و گذاشتم شاید حرفمو قبول کنید.

از این مقدمه بگذریم می خواستم در مورد سخنان موزورف صحبت کنم. اگر بخوام مخلص کلام ایشون در TED را در یک جمله بگم اینه که: گسترش تکنولوژی به تنهایی باعث اصلاحات سیاسی و گسترش دموکراسی نمی شه.

ایشون اصالتاً بلاروسی است کشوری که از اقتدارگرایی و نبود دموکراسی رنج می بره. سیاست مداران آمریکایی بعد از ظهور تکنولوژی ظاهراً به این نتیجه رسیدن که می شود به جای اقدامات قهرآمیز علیه کشورهای بسته و خودکامه بیان و اینترنت و ابزارهای دیجیتال را در آن مناطق گسترش بدن. یا به اصطلاح خودشان به جای بمباران اونها را آیفون باران کنند. اوگلی موزوروف می گه این تفکر اشتباهه و می تونه نتیجه عکس بده. اگر خودم بخوام با ادبیات سیستمی که تو متمم یادگرفتم توضیح بدم اینه که کار تصمیم گیران آمریکایی اشتباه گرفتن مشکل در سیستم با مشکل سیستمی بوده.

اونها فکر می کردن مشکل توسعه نیافتگی سیاسی و اجتماعی بعضی کشورها بر می گرده به عدم توسعه تکنولوژی خصوصا دسترسی به اینترنت. یعنی انگار یک قطعه مشکل داره پس اونو تعویض یا ارتقا می دیم و طبیعتاً مشکل سیستم حل خواهد شد. ولی در واقع مشکل به کم بودن سرعت اینترنت یا تعداد موبایل تو اون کشورها برنمی گشته بلکه با یک مشکل سیستمی مواجه هستیم که با تبدیل dialup به adsl یا نوکیا 1100 به آیفون حل نمیشه. مثل یک تاکسی مدل 1348 است که دیگه نمیشه یا عوض کردن لاستیکاش مشکل شو حل کرد.

اون میگه این نگاه مبتنی بر پیشرفت و تک جانبه باعث شد عملاً این راه حل خاصیتش را از دست بده. گسترش تکنولوژی دیجیتال مثل شبکه های اجتماعی نه تنها نظام های خودکامه را ضعیف نکرد بلکه حتی آنها را قوی تر هم کرد.

معمولاً سیستم های اقتداگرا در خلا اطلاعاتی قرار دارند یعنی نمی دونن تو جامعه شون چه اتفاقاتی داره می افته. چیزی که به شدت می تونه بهشون آسیب بزنه. امیدی هم به کارمندان خودشان ندارند که واقعیت جامعه را بهشون منعکس کنن. (Focus Blindness +) به همین خاطر گسترش شبکه های اجتماعی این موقعیت را به اونها داده تا به حجم بسیار عظیمی از اطلاعات دسترس داشته باشن و به راحتی بدونن تو مملکتشون چه خبره و چه روندهایی داره شکل می گیره.

مورد دیگه اینکه که برخلاف دید بیرونی، مردم کشورهای توسعه نیافته هیچ وقت اولویت اصلیشان در استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی فعالیت های دموکراسی طلبانه و عمیق نبوده بلکه اونها بیشتر توی نت، دنبال تفریح هستند مثلا مثال میزنه وقتی یک روستایی در روسیه به اینترنت وصل میشه هدفش ارسال گزارش های حقوق بشری به NGO بین الملی نیست اون احتمالاً دنبال فیلم مستهجن یا دیدن عکس های گربه یا تماشای یک کلیپ خنده دار است. خودش میگه به تاسی از هرم مازلو من هرم نیازهای سابیری را ارائه می کنم

از نظر خودم اون می خواد بگه چقدر توسعه تکنولوژی ما را عمیق تر کرده؟

آیا دسترسی آسان به خرید کتاب باعث شده مردم بیشتر کتاب بخونن؟

آیا دسترسی به اخبار مختلف باعث شده مردم از چیزهای مهم خبر دار شن و تحیلشون عمیقتر بشه؟

آیا دسترسی به سایت انگلیسی زبان باعث شده مهارت زبان انگلیسی شون بهتر بشه؟

آیا گسترش اینترنت و ابزارهای آنلاین باعث شده بورکراسی اداری در این کشورها کمتر بشه؟

یا باز خواستیم همان مدل ذهنی قدیمی را روی ابزارهای جدید پیاده سازی کنیم. شاید نیاز آدم ها و کشورهای توسعه یافته تغییر مدل ذهنی باشه نه تغییر و بهبود ابزارهای دیجیتال. موبایل بزرگتر، اینترنت پرسرعت تر، تلویزیون عریض تر به تنهایی باعث نمیشه ما بهتر "فکر" کنیم. این خانه از پای پست ویران است اینها همه عوض کردن دکوراسیون هستند.


 
 
 
مشکل یا تغییر سبک زندگی؟
دوشنبه ۱۳ دی ۱۳٩٥
 

داشتم کامنت‌های درس "زنبورهایی که ناپدید می‌شدند" متمم را نگاه می‌کردم. در متن پرسیده شده بود: لطفا یکی از مشکلات جامعه را نام ببرید و آن را تحلیل کنید. در بین دهها مشکلی که مطرح شده بود موارد زیر برای من کمی متفاوت به نظر رسید:

- افزایش طلاق

- بالارفتن سن ازدواج و ازدواج نکردن جوانان

- فرزند سالاری، شکاف بین نسل جوان و قدیم و کم شدن محبت بین اعضای خانواده

- کمرنگ شدن اعتقادات دینی در میان مردم

- استفاده بیش از حد از شبکه‌های اجتماعی

- کاهش جمعیت

- تک فرزندی

- بدحجابی

همه این عناوین مشکلاتی است که هر روزه از رسانه‌ها می‌شنویم. چه حنجره‌هایی که از فریاد کشیدن این معضلات خسته شد و چه تربیون‌هایی که ساعت‌ها در آن به سخن راندن از چرایی و چگونگی حل آنها گذشته. چقدر وقت و انرژی و جلسه برای رفع این مشکلات هر روز در این مملکت صرف شده و چقدر بروشور و کتاب و مقاله برای ریشه‌یابی این آفات و خطرات و بدبختی‌ها چاپ و منتشر گردیده.

فقط سوالی که برای من ایجاد شد این است که تعریف مشکل چیست؟ یعنی آیا تعریف مشکل به ناظر آن بستگی دارد یا نه؟ یا تعریف مشکل با تغییر زمان و مکان تغییر می‌کند؟

مثلا تعداد فرزندان یک خانواده را در نظر بگیرید. الان اگر از کسی بپرسیم که آیا بی‌رغبتی زوج‌ها برای بچه‌دار شدن را مشکل می‌داند؟ خواهد گفت بله و همچنین بپرسیم آیا کسی تصمیم بگیرد در امروز جامعه ما 10 فرزند داشته باشد ناهنجاری است؟ پاسخ خواهد داد بله. حالا سومین سوال را می‌پرسیم: اگر او خانواده‌های پرجمعیت را ناهنجاری و داشتن 2 فرزند را حد مناسب برای خانواده ها می‌داند چرا 3 یا 4 دهه پیش دقیقاً برعکس این نگرش در جامعه حاکم بود؟ زمانی که فرزند بسیار داشتن ارزش و داشتن فرزندان کم به عنوان ناهنجاری به حساب می‌آمده؟ همین مثال را در مورد سن ازدواج هم می‌شود بیان کرد. در گذشته همین سن متعارف امروز هم فاجعه محسوب می‌شده.

آیا مشکلاتی که در ابتدای متن اشاره شد در کشوری دیگری مثل آمریکا هم معضل و مشکل ملت و دولت قلمداد می‌شود؟

این موارد نشان می‌دهد که تعریف مشکل کاملاً به زمان و مکان و ناظر آن بستگی دارد. به نظرم بعضی از مشکلات مشکل نیستند تنها تغییر سبک زندگی هستند. اینکه خانواده‌ها علاقه به فرزندآوری ندارند مشکل نیست تغییر سبک زندگی جوان امروزی است. اینکه کسی ازدواج نمی‌کند مشکل نیست تغییر سبک زندگی اوست. اگر این را بپذیریم دیگر به ضرب و زور و تهدید و تشویق و آیین‌نامه و بخش‌نامه و وام سعی نمی‌کنیم سبک زندگی مردم را تغییر داده و آنها را به راه راست هدایت کنیم.

از طرفی اگر سیستمی هم نگاه کنیم بعضی مواقع سیستم‌های انسانی تصمیم می‌گیرند رشد خود را تند یا کند کنند. تصمیم اعضای کوچکتر کاملاً به تصمیم سیستم بستگی دارد. مثلا کل جامعه انسانی را در نظر بگیرید این سیستم تصمیم گرفته است در سال‌های اخیر رشد خود را کم کند و این تصمیم بر تک تک اعضای سیستم دیکته می شود از جمله خانواده‌ها. این ما هستیم که آنرا به اراده خانواده منتسب می‌کنیم. چند سال پیش ویدیویی در سایت تد دیدم که یکی از کارشناسانی که با سازمان ملل متحد در مورد رشد جمعیت در کشورهای توسعه نیافته همکاری می‌کند توضیح می‌داد که برخلاف باور عموم مردم کاهش زادولد مربوط به یک کشور خاص یا یک دین خاص نیست و با نمودار نشان می داد که در همه جای دنیا این کاهش اتفاق افتاده و آن را به خود سیستم ربط می‌داد که بعد از افزایش ناگهانی جمعیت در صد سال اخیر به خاطر بالارفتن بهداشت تصمیم گرفته زمانی توقف کند و این رشد را با افت جبران کند. برای اطلاعات دقیقتر می توانید به این ارائه و این ارائه مراجعه کنید.


 
کلمات کلیدی: تفکر سیستمی، ted